October 23, 2015

تصوير عريان عفريت جنگ در يك رمان

[این مطلب را  حدود ده روز پیش در سایت های مختلف منتشر کرده ام که حالا فرصت انتشارش را در وبلاگم  یافته ام.]

هيچوقت شده يك رمانى را خوانده باشيد و نسخه اى از آن را هم داشته باشيد و حتى فيلمش را هم ديده باشيد باز وقتى در يك كتابفروشى چشمتان به چاپ تازه اى از آن مى افتد نتوانيد جلوى وسوسه تان را بگيريد و يك نسخه از آن كتاب را بخريد؟

براى من پيش آمده! ديروز در يك كتابفروشى چاپ جديدى از رمان تكاندهنده ى دالتون ترومبو با عنوان: "Johnny Got His Gun" كه مى شود آن را به فارسى "جانى اسلحه دارد" يا تحت اللفظى تر، "جانى اسلحه اش را برداشت" ترجمه كرد، به چشمم خورد و چاره اى جز خريدنش نداشتم! 

نمى دانم چقدر با اين رمان و خالقش آشنائى داريد. دالتون ترومبو در اصل فيلمنامه نويس بود كه غيرممكن است عنوان فيلمنامه هائى كه نوشته و فيلم شده اند را نشنيده باشيد: اسپارتاكوس، اكسدوس، آن مرد شجاع، شجاعان تنهايند، پاپيلون، و... و سياهه پرافتخار بلندى از فيلمنامه هاى ديگر. 

اما شهرت دالتون ترومبو بسيار فراتر از فيلمنامه هايش است. او يكى از ده نفر دست اندر كار سينما در هاليوود بود كه در دوره ى معروف به مك كارتيسم در آمريكا بعنوان عنصر چپگرا به همراه نه نفر ديگر از همكاران سينمائيش حاضر به همكارى با كميته ى تفتيش عقايد نشد و به دليل دفاع جانانه اش از آزادى بيان يك سال به حبس افتاد. او حتى پس از پايان محكوميتش به همراه برتولت برشت و چارلى چاپلين در ليست سياه قرار گرفت و از كار در سينما ممنوع شد. جالب اينكه در همين دوره يك بار با نام مستعار "رابرت ريچ" فيلمنامه "آن مرد شجاع" را نوشت، و بار ديگر به اسم يك آدم واقعى ولى غيرنويسنده به نام "يان مك ليلان هانتر" فيلمنامه "تعطيلات رومى" را خلق كرد كه هر دو جايزه اسكار بهترين فيلمنامه را ربودند!

ماجراى دادگاه و زندانش را ترومبو در كتاب كوچكى كه سال ها ممنوع بود با عنوان "سال هاى وزغ" نوشت و منتشر كرد (من پانزده بيست سال پيش اين كتاب را به فارسى برگردانده و در يك نشريه ماهانه كه عنوانش از ذهنم رفته و در آلمان زير نظر باقر مرتضوى منتشر مى شد بصورت پاورقى انتشار داده ام). 

و اما رمانى كه انگيزه نوشتن اين مطلب شد و من هميشه براى يافتن معادل فارسى عنوانش مشكل دارم، به اعتقاد من ضدجنگ ترين رمانى است كه تا كنون نوشته شده است (ادعاى كوچكى نيست ولى ترديد در بيان آن ندارم). اين رمان كه براى اولين بار در سال ١٩٣٩ يعنى در آغاز جنگ دوم جهانى نوشته و منتشر شده قصه ى تكاندهنده ى "جانى" يك جوان ساده كه براى شركت در جنگ به سربازى مى رود را روايت مى كند. در همان فصل آغازين رمان به تدريج در مى يابيم كه او در اثر انفجار بمب نه تنها دست و پا و چشم و گوشش را از دست داده بلكه چيزى جز تكه گوشت باند پيچيده اى نيست. اما مغزش مثل ساعت، دقيق و هشيار كار مى كند. و همين مغز هشيار و حساس است كه واقعيت دردناك جنگ را برايمان تشريح مى كند، آنهم با چنان زبان تاثيرگذارى كه خواندن اين كتاب در هر دو جبهه ى متخاصم در جنگ دوم جهانى، براى سربازان ممنوع اعلام مى شود!

دالتون ترومبو سه دهه بعد بر مبناى همين رمان تنها فيلم سينمائى اش را كارگردانى مى كند و جايزه ويژه هيئت داوران جشنواره كن فرانسه را مى برد. دو جايزه اسكارى كه با نامهاى ناشناس برنده شده بود سالها بعد به تصويب كميته ى اسكار، يكى درست قبل از مرگ به خودش (سال ١٩٧٦)، و دومى پس از مرگ دالتون ترومبو به بيوه اش تقديم شد.

حالا با اين تفصيلات اگر شما جاى من بوديد چاپ جديد رمانش را نمى خريديد!؟ آنهم در زمانه اى كه عفريت جنگ بسيار بيشتر از هميشه چهره نفرت انگيزش را به نمايش گذاشته است؟

 

johnny.JPG j2.JPG
Posted by reza at October 23, 2015 9:50 PM
مطالب مرتبط