June 9, 2014

چه‌گويم؟ عيب آن شب كوتهى بود!

از سفرى دلپذير، سرشار از مهربانى و همدلى (همدردى؟) بازگشتهام، و هنوز پس از شباروزى كه از رسيدنم به يار و ديار خويش گذشته، ذهنم از يادش جدا نمانده است. 

برنامهى نمايش فيلم "با من از دريا بگو" را "انجمن فرهنگى ايران و دانمارك" در دانشگاه كپنهاك سامان داده بود كه به شكلى بسيار سازمانيافته، در سالنى مجهز و با تماشاگرانى مشتاق برگزار شد.

حس همدلى و همدردى با "مادران خاوران" در چشمان اغلب نَمدار كسانى كه پس از پايان فيلم در فضائى سخت صميمانه در انتظار آغاز گفتگو با من بودند به حدى بود كه به شكل پيشنهادى گيرا از دهان يكى از تماشاگران درآمد: بيائيد با اعلام يك دقيقه سكوت شروع كنيم!

و جمعيت در سکوتی سنگین به پا ايستاد تا به ياد همه بياورد كه چيزهائى در تاريخ يك ملت است كه هرگز نبايد از يادها برود. 

از تفصيل همصحبتى و همنشينى دلپذير با يكى از زلالترين دوستانى كه مىشناسم، "فريدون وَهمن"، در مىگذرم. فقط قلمم با من قهر مىكند اگر همينقدر ننويسم كه همچون قلندرى از پير ديرش، چه طُرفهها كه من از آن عزیز نديدم و نشنیدم. 

□◊□

Posted by reza at June 9, 2014 10:28 PM
مطالب مرتبط