June 20, 2012

«کردن!»

نمی‌دانم از خصلت جاافتاده‌ی "لومپنی" در من است یا از فضیلت زبان‌شناختی که از میان ده‌ها شعر زیبای عاشقانه و بشردوستانه و جامعه‌گرایانه در کتاب شعر "این سکته‌ی سگ‌مصب" که آثار شاعر نازک‌خیال ما "اکبر ذوالقرنین" را پس از مصاف با سکته در بر دارد هر چه کردم نتوانستم شعر دیگری جز شعر «فارسی» را که سخت دوستش دارم برای بازنشر در این صفحه انتخاب کنم.
 
این زبان مادری
-         فارسی خودمان را می‌گویم-
چقدر «کردن» دارد
باید ببخشید
رویم سیاه
زبانم لال
نگاه را می‌کنیم
فکر را می‌کنیم
سلام را هم می‌کنیم
از عشق و حال و احوال گرفته
تا شادی و کیف و بوسه
حتا زندگی را هم می‌کنیم
ورزش و ناز و نوازش را نیز
مثل صلح و جنگ و نیایش
چنان که هرچه آزمایش و ویرایش را
دم‌به‌دم می‌کنیم
حالا بگو
آدمی مانند من
همدانی زمین‌خورده‌ای بی‌دست و پا
با این بَر و ریختِ "چه واشه‌ام"
که هم انقلاب را کرده
هم سکته‌ی سگ‌مصب را
غلطی مانده نکرده باشم؟
گمان را که نمی‌شود کرد
من هم نمی‌کنم
شما طور؟
□◊□
Posted by reza at June 20, 2012 2:15 PM
مطالب مرتبط