August 8, 2011

فیلم "کودتای آمریکائی" و حرف های دیگر

فرصتی دست داد تا در روزهای آخر هفته گذشته در لس آنجلس از چند فیلم در جشنواره ی کوچکی در دانشگاه "یو.سی.ال.ا" با عنوان "جشنواره فیلم های ایرانی نور" دیدن کنم. فیلم های به نمایش در آمده در این جشنواره یا ساخته ایرانیان بودند و یا مثل فیلم بلند مستند "کودتای آمریکائی" موضوعش به ایران ارتباط داشت.

همچنان که از عنوان آن بر می آید این فیلم کاوشی بود در چگونگی شکل گیری و اجرای کودتای آمریکائی بیست و هشت مرداد سال سی و دوی خورشیدی که به سرنگونی دولت ملی مصدق و استقرار دیکتاتوری محمدرضا شاه انجامید.

نویسنده و کارگردان فیلم، "جو آیه لا"، که احتمالا آمریکائی باید باشد، با دقت و وسواسی مسئولانه، زوایای پنهان این رویداد تاریخی را کاویده است؛ رویدادی که نه تنها چهره ی ایران که آینده ی خاور میانه را برای همیشه دگرگون کرد.

شخصیت های بسیاری در این فیلم مستند مقابل دوربین قرار گرفتند که شاید بتوان گفت "استیفن کینزر" نویسنده کتاب معروف "همه ی مردان شاه" دقیق ترین و بی طرفانه ترین تحلیل را ارائه داده است. جالب برای من به عنوان نویسنده و کارگردان نمایش "مصدق"، و برای "بیژن شاهمرادی" تهیه کننده آن که کنارم در سالن نشسته بود، این بود که وقتی در فیلم صحبت از دفاع آتشین مصدق در دادگاه نظامی شد به یکباره "ناصر رحمانی نژاد" و "حمید عبدالملکی" و "هومن آذرکلاه" بر پرده ظاهر شدند و برای دقایقی صحنه ی دادگاه نمایش ما مثل یک کلیپ مستند به نمایش در آمد!

به جای این که از فیلم "کودتای آمریکائی" بیشتر بنویسم شما را دعوت می کنم آنونس کوتاه آن را که در زیر می آید نگاه کنید. ولی پیش از آن بگذارید صادقانه بگویم که چقدر دلم می خواست "دکتر جلال متینی" نویسنده کتاب "نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق"، و "علی میرفطروس" نویسنده کتاب "آسیب شناسی یک شکست" این فیلم را می دیدند و کمی از تئوری من در آوردی کسی مثل "اردشیر زاهدی" فاصله می گرفتند. این تئوری ملغمه ای است از هر دو نگرش موجود به حادثه ای که موجب سرنگونی مصدق شد یعنی "کودتای آمریکائی" و "قیام ملی". در این ملغمه ی تازه، کودتای آمریکائی رد نمی شود (چون رد کردن آن با این همه شواهد روشن دیگر عملی نیست) ولی آنچه مصدق را سرنگون کرد نه این کودتا که یک "قیام ملی" بود که بلافاصله پس از کودتای شکست خورده ی آمریکائی رخ داد!

این تئوری من در آوردی حتی کتاب بسیار ارزشمند "عباس میلانی" با عنوان "شاه" را هم مخدوش کرده است. شاید تنها ضعفی که بتوان به این کتاب، که یک تحقیق تاریخی کم نظیر است، وارد دانست همین به بازی گرفتن تئوری بی پایه ی "اردشیر زاهدی" است در فصولی که به "مصدق" و سرنگونی اش مربوط می شود. به گفته خود میلانی "اردشیر زاهدی" در این کتاب از هیچ کمکی به او فروگذار نکرده است (کتابش دم دستم نیست تا عین جمله اش را بیاورم. عمری باقی باشد در باره این کتاب مهم به تفصیل خواهم نوشت).   


TRAILER VS04-H.264 LAN.mov (video quicktime... by Monteego

حالا که اسمی از "ناصر رحمانی نژاد" و "حمید عبدالملکی" بردم این را هم بگویم که از وقتی فیلم "تابوی ایرانی" به پایان رسیده، یعنی از همین هشت ده روز قبل، وسوسه شده ام نمایش "مصدق" را یک بار دیگر در لس آنجلس به صحنه ببرم. وقتی از این وسوسه با ناصر و حمید صحبت کردم اشتیاق آنان به همکاری، نیروی بیشتری به من داد. با اینکه حمید در هلند زندگی می کند، من نمی توانم این نمایش را بدون او به عنوان بازیگر تجسم کنم؛ همانطور که بدون ناصر نمی توانم. وقتی این را با ناصر در میان گذاشتم چیزی در مورد حمید گفت که حیفم می آید در اینجا، هرچند از حافظه، نقلش نکنم. گفت، نه تنها قدرت بازیگری و خلاقیت حمید در ارائه نقش، بلکه احساس مسئولیت، همکاری و همدلی او با گروه مرا به آن سال های دور برد که تک تک افراد گروه با عشق به تئاتر و با احساس مسئولیتی کم نظیر با یکدیگر کار می کردند.

تردید ندارم که همه کسانی که در نمایش "مصدق" کار کردند همین نظر را در مورد "حمید عبدالملکی" دارند؛ و در رأس آن ها، خود من. 

 

Posted by reza at August 8, 2011 6:57 AM
مطالب مرتبط