May 23, 2011

این بار سکوت خیلی به درازا کشید!

از نزدیک به هشت سال پیش که وبلاگ "از دور بر آتش" راه‌اندازی شد هیچگاه غیبتی به این حد طولانی از این صفحه نداشتم. خودم هم باور نمی‌کنم که سمبل نوین ارتجاع اسلامی، "اسامه بن لادن"، کشته شود و من یک کلام در این صفحه ننویسم و این را نگویم که به اعتقاد من "بن لادن" قبل از اینکه به دست کماندوهای آمریکائی کشته شود به دست جوانان دموکراسی‌طلب تونس و مصر و لیبی و سوریه... کشته شده بود؛ جوانانی که به نظر دوست و دشمن سربازان آینده‌ی اسلام وحشیانه‌ی "بن لادن" بودند در حالیکه سرایندگان سرود آزادی از آب در آمدند.

باور نمی کنم احمدی‌نژاد و خامنه‌ای صرفا از روی منافع شخصی و گروهی بر روی هم ناخن بکشند و من نگرانی‌ام را در این صفحه منعکس نکنم؛ این نگرانی که مبادا طرفداران آزادی و دموکراسی برای ایران، یک بار دیگر این بحث کهنه شده را پیش بکشند که در هر دعوائی بالاخره یک سوی مرافعه به نفع مردم است و... همان شیوه استدلالاتی که روشنفکران ما را چندین دهه به طرفداری از عقب مانده‌ترین نیروهای داخلی و خارجی کشاند.

و بالاخره باور نمی‌کنم قرارم برای سفر به تورنتو به‌ناگهان بهم بخورد و برخی از بهترین دوستانم به این خاطر از من سخت برنجند و من این درد را در دلم نگه‌دارم و با "نوشتن‌درمانی" در این صفحه مرهمی بر آن نگذارم!

با این نمونه‌ها می‌خواستم این را روشن کرده باشم که علت این همه تاخیر در نوشتن در این صفحه، نه بی‌حرفی بود و نه کاهلی. واقعیت این است که در طول این سال‌های "از دور بر آتش" متوجه این نکته شدم که نوشتن برای این صفحه به شکل نسبتا مرتب موجب شده است که جز در یک مورد، نوشتن و اجرای نمایش "مصدق"، از انتشار کتاب یا ساخت فیلم یا هر کار دیگری که نیاز به زمان طولانی داشته باشد باز بمانم. بیشترین نیرو و هوش و حواسم در این سال‌ها صرف نوشتن برای این صفحه شد و رضایتی که از این نوشتن‌ها نصیبم می‌شد مرا از پرداختن به یک کار اساسی‌تر مثل نوشتن یک کتاب و یا ساختن یک فیلم بلند باز می‌داشت.

اولین فاصله‌گیری‌ ناگزیرم از این صفحه حدود یک سال پیش اتفاق افتاد، وقتی که بالاخره بر تردیدهایم غلبه کردم و نوشتن کتاب خاطرات زندان‌ام را با عنوان "دستی در هنر، چشمی بر سیاست" آغاز کردم. دوستان نزدیکی که این دستنوشته‌ها را – که البته هنوز تمام نشده – خوانده‌اند می‌دانند که من برای نوشتن این کتاب ماه‌ها از زندگی رهای‌ام در غربت بریدم و به سلول‌های تنگ اوین و کمیته باز گشتم تا بتوانم فضای روحی آن روزهایم را بازنویسی کنم.

هنوز این کتاب به سرانجام نرسیده بود که کاری سنگین‌تر از آن را به عهده گرفتم؛ فیلم بلند مستند "تابوی ایرانی" را. در این لحظه که قادرم فارغ از این دو کار دست به قلم ببرم و این مطلب را بنویسم صرفا به این خاطر است که کار تدوین فیلم سرانجام یافته و در انتظار تنظیم و ضبط موسیقی فیلم دارم نفسی به راحتی می‌کشم!

در پایان برای علاقمندان به این موضوع بگویم که کارهای فنی فیلم برای ماه آینده برنامه ریزی شده و در پایان ماه جولای فیلم "تابوی ایرانی" در دو نسخه فارسی و انگلیسی آماده خواهد بود و امیدوارم از آغاز فصل هنری امسال (سپتامبر 2011) نمایشش آغاز شود. این که کار نوشتن باقی کتاب "دستی در هنر، چشمی بر سیاست" کی آغاز خواهد شد و چه وقت از چاپ در خواهد آمد هنوز برای خودم هم روشن نیست.

Posted by reza at May 23, 2011 7:34 PM
مطالب مرتبط