January 4, 2011

بی وفائی!

(با سلام و با احترام. آقای علامه زاده، من این فیلم بلندتون رو نمیرم ببینم. چون اصلا باهاش قهرم، وقته شمارو خیلی‌ گرفته. آنقدر که حتا ساله نوی مسیحی‌ را هم به هموطنان مسیحی‌ تون تبریک نگفتید.‌ ای بی‌ وفا، چه فراموش کار شدی. چه بخواهی، چه نخواهی، ما به خوندنت عادت کردیم، و این غیبت‌های طولانی‌ را دوست نداریم. ما تو غربتیم، زود دل‌ میبندیم و دیر ترک عادت می‌کنیم. یه سر به ما بزن، یا بهتر بگم بذار یه سری بهت بزنیم. سال نو مبارک. سیمین)

سیمین نازنین که قهرت شیرینی هزار آشتی را با خود دارد, گرچه از نزدیک نمی شناسمت ولی بدان که گله ای از این دلچسب تر کسی تا حالا از من نکرده است!

واقعیت این است که فیلم بلندی که درگیر ساختنش هستم, که تا وقتی فیلمبرداریش به پایان نرسیده نمی خواهم وارد جزئیاتش بشوم, نه تنها تمامی وقت و انرژی ام را گرفته بلکه بقدری برای پربارتر کردنش وسواس دارم که حساب روز و شب از دستم در رفته است (و چه شرمنده شدم وقتی یادم انداختی که سال نو مسیحی را به دوستان مسیحی ام تبریک نگفتم).

با این که سر و مرم گنده است و هنوز هم ادعای جوانی دارم (!) اما احساس می کنم که این آخرین فیلمی است که با این ابعاد قادر به ساختنش خواهم بود, و همین احساس وسواسم را دو چندان کرده است. تا اینجا یک سری سفرها را پشت سر گذاشته ام و فیلمبرداری شروع شده و سفرهای طولانی تر دیگری همراه با گروه فیلمبرداریم را در پیش دارم.

تردید ندارم وقتی این فیلم, آنطور که قرار است, اواخر آوریل تمام شود تو و دیگر نازنینانی که غیبتم دلگیرتان کرده است با من به شیرینی آشتی خواهید کرد, و فیلمم را که در واقع مال خود شماست با اشتیاق خواهید دید.

تا آنروز روی مهربان تو و دیگران را به گرمی می بوسم.

Posted by reza at January 4, 2011 11:31 AM
مطالب مرتبط