December 2, 2010

دو نامه کوتاه نلسون ماندلا از زندان

در میان سفرهای متعددی که در رابطه با فیلم مستند تازه‌ام درگیرش هستم از خواندن کتاب واقعا خواندنی "گفتگو با خودم" باز نمی‌مانم. اگر بخواهم قسمت‌هائی را که برای ترجمه علامت‌گذاری کرده‌ام به فارسی برگردانم باید همه کارهایم را رها کنم و بچسبم به ترجمه، از بس قابل توجه‌اند.

بی‌آنکه توضیح بیشتری بدهم توجه‌تان را به دو نامه کوتاه زیر جلب می‌کنم که ماندلا از زندان رابین آیلند نوشته، یکی به مقامات زندان، و دیگری به یک دوست.

نامه مورخ 22 جولای 1969

پسر بزرگ من، مادیبا، بیست و چهار ساله، در اثر جراحات ناشی از تصادف موتورسیکلت، روز 13 جولای 1969 درگذشت.

آرزومندم به خرج خودم برای آخرین بدرود با او در مراسم تدوینش شرکت کنم. در این ارتباط بسیار سپاسگزار خواهم بود اگر اجازه دهید با، یا بدون اسکورت به محل برگزاری مراسم بروم. اگر تا وقتی شما این تقاضانامه را دریافت می‌کنید پسرم دفن شده باشد اجازه بدهید برای گذاشتن سنگ قبر، که رسمی سنتی است برای کسانی که در مراسم حضور ندارند، از گور او دیدار کنم.

عمیقا امید دارم که این بار با انسانیتی بیشتر از بار پیش که به خاطر مرگ مادرم، حدود ده ماه پیش، همین تقاضا را داشتم برخورد کنید. پذیرش تقاضای من در آن موقع می‌توانست از سوی شما عملی بزرگوارنه تلقی شود و تاثیری عمیق بر من بگذارد. یک چنین عمل انسانی می‌توانست ضربه‌ی سنگین به یک زندانی را که مادرش را از دست داده بود تحمل‌پذیر کند، و به من این فرصت را می‌داد که بر مزار او حاضر باشم. باید اضافه کنم که من پسر مرحومم را تنها بیش از پنجسال پیش دیده‌ام  و شما می‌توانید درک کنید چقدر مشتاق شرکت در مراسم تدفینش هستم.

نامه مورخ سوم آگوست 1969

تقاضای من به سادگی نادیده گرفته شد و حتی رسید آن را به من اطلاع ندادند. تقاضای بعدی‌ام برای دریافت یک کپی از گزارشات مطبوعات در مورد تصادف مرگبار پسرم رد شد و من تا این لحظه هیچ خبر موثقی از چگونگی مرگ پسرم ندارم.

Posted by reza at December 2, 2010 3:39 PM
مطالب مرتبط