September 11, 2010

نسل سرفراز

چند بار پیش آمده است که در نوشتن از نسل حاضر هموطنانم، چه آن پیکره‌ی شکوهمندی که در ایران است و چه این اندام پرورش یافته در خارج، قلمم به سوی صفتِ سرافرازانه‌ی  "سرفراز" گردیده است. بعد گاهی از خود پرسیده‌ام چرا دستم نمی‌رود بی توصیف این نسل به سرفراز چیزی از آنان بنویسم. پاسخم به خودم این است:

این نسل حاضر، آن روزی سرفرازی‌اش را نه به من که به جهان اعلام کرد که ساعاتی پس از فاجعه‌ی سهمناک یازده سپتامبر، درست نُه سال پیش، با شمع روشن به خیابان آمد و بی‌وحشت از برادران خونی همان آدمکشان مسلمان که در ایران ما بر ارابه‌ی قدرت نشسته‌اند، همدردی شریفش را به ستمدیگان آمریکائی بی پرده‌پوشی ابراز کرد؛ کاری که شیخ دودوزه‌باز ما را در روزهائی که هنوز بر منبر نجاست‌بار نماز جمعه بروبیائی داشت بر آن داشت تا آن جوانان را مشتی "سوسول" بنامد.

این نسل سرفرازی‌اش را در طول سال گذشته به اوج خود رسانید. در حرکتی حماسه‌وار که به جنبش سبز شهره شد، این نسل نه تنها سرفرازی خود را به اثبات رساند بلکه نام ایران را که خوار شده‌ی رژیم منحوس اسلامی بود نیز سرفراز کرد. من و تو، و تک تک ما ایرانیان را به عنوان یک ایرانی چنان سرفراز کرد که پس از نردیک به سه دهه سرافکندگی دیری است که با گردن افراشته به ایرانی بودن خویش در هر گوشه از جان که هستیم فخر می‌کنیم.

این نسل سرفراز که پیکره اصلی‌اش در وطن به شکوفائی چشمکیری برخاسته، و اندام زیبای نوجوان دور از وطنش فرزند من و توی تبعیدی و مهاجر است حتی اگر در مصاف شریفی که با ناشریف‌ترین نیروی اهریمنی در وطنمان دارد شکست خورده باشد، یا روزی وادار به پذیرش شکست شود باز همچون شیرزنان و شیرمردان انقلاب مشروطیت، و نهضت ملی به رهبری مصدق به چنان حیثیت انسانی دست یافته است که جز شرم تاریخی برای پیروزان این نبرد چیزی باقی نگذاشته است. همان شرم تاریخی که حلقوم پیروزان کودتای 28 مرداد را تا ایران ایران است رها نخواهد کرد.

شکست و پیروزی در عرصه‌ی اجتماعی با سنجه‌ی مسابقات ورزشی سنجیده نمی‌شود. انقلاب اسلامی نه به دلیل شکست که دقیقا به دلیل پیروزی‌اش ننگی ابدی بر چهره رهبران و هواداران و دنباله‌روانش، و حتی برای خودِ اسلام به مثابه یک آئین به بار آورد که تا دنیا دنباست از چهره اش پاک شدنی نیست.

Posted by reza at September 11, 2010 6:24 PM
مطالب مرتبط