August 26, 2010

سفر بی‌سوغات!

سه چهار روزی از هلند ابری گریختم تا برای شرکت در نشست دو روزه‌ی "ایران ندا"در لندن بارانی گیر بیافتم. چقدر عکس تکی، دو به دوئی، و دسته‌جمعی گرفته باشیم خوب است!؟ صدتا؟ هزارتا؟

 آدم دو سه روز با "رضا دقتی"، این عکاس شهره‌ی جهان که اگر دست راستش را جدا کنند دوربین از شانه‌اش جدا نمی‌شود باشد و به رسم سوغات یک عکس با خودش نباورده باشد! حالا از "نیک‌آهنگ کوثر" نمی‌گویم که مثل بعضی از ما قدیمی‌ها شوق پرحرفی نداشت و به جای یادداشت برداشتن از فرمایشات ما، مرتب روی کاغذهای آبچین کاریکاتورمان را می‌کشید و برای روز مبادا انبار می‌کرد! و چه شیرین و دلچسب بود لبخند مهربانش که به آن قامت ستبر، نرمش متوازنی می‌داد.

و یا "مسیح علی‌نژاد"، آن دختر جوان که مثل گیس سیاهِ افشان و کلاه درشکه‌چی‌های دوره نوجوانی ما، دستش هم بوی وطن می‌داد و زبانش زبان شیرین جوانان داخل ایران بود. و چه فرصت خوبی بود برای منی که معمولا در جلسات شبیه به این، در سال‌های پیشین کمتر شانس دیدار و همصحبتی با این نسل سرفراز را داشتم.

دیدار آنانی از نسل خودم، دوستانی که سال‌های سال، و بارهای بار با هم نشسته و برخاسته‌ایم که البته جای خود داشت. "ناصر زراعتی" و "داریوش آشوری" و "شهرنوش پارسی‌پور"  و دیگرانی از این دست. و دیگرانی که بیش از آشنائی حضوری، با نام و قلم و قدمشان آشنا بوده‌ام مثل "مهران براتی" و "کاظم علمداری" و "مهرانگیز کار" و... و نیز "مهدی جامی"، آن که اگر بار برگزاری نشست را بردبارانه بر دوش نمی‌کشید این فرصت شیرین از من دریغ شده بود.

حالا از این همه عزیز که نام بردم، و از آن‌همه عکس که برداشته شد، یکی نکرد یکی‌شان را برایم بفرستد تا این سفرنامه بی‌سوغات نماند!

Posted by reza at August 26, 2010 2:40 PM
مطالب مرتبط