July 12, 2010

دوشنبه ساکت

در این ربع قرنی که در هلند زندگی می‌کنم هرگز دوشنبه‌ای به این ساکتی ندیده بودم. دیشب تیم ملی فوتبال هلند از بردن جام جهانی محروم شد و از همان لحظه این سکوت کشدار را در خودم، همسایه‌هایم، همشهری‌هایم و هموطنان وطن دومم احساس کردم.

چقدر خوشحالم که این شکست در مقابل آلمان نبود. شکست دیشب در مقابل اسپانیا گرچه سنگین ولی بالاخره تنها یک شکست در ورزش بود. شکست در مقابل آلمان اما باری به مراتب سنگین‌تر را بر دوش این ملت می‌گذاشت. ملت هلند به دلائل بسیار،‌ از جمله اشغال هلند توسط آلمان نازی، هنوز که هنوز است از زخم شکست تیم ملی فوتبال خود، سی و شش سال پیش، در مقابل تیم ملی آلمان رنج می‌برد. این رنج ابعادی به مراتب بزرگتر از شکستی دارد که همان تیم چهار سال بعد از تیم ملی آرژانتین خورد. اسم جام جهانی که بیاید داغ شکست از آلمان دل هر هلندی را می‌سوزاند. چقدر خوشحالم که تیم مقابل هلند دیشب آلمان نبود. اگر می‌بود و با همین نتیجه پایان می‌یافت گمان نمی‌کنم ده نسل آینده در هلند از سوزش این زخم نالان نمی‌شدند.

در اینجا که من زندگی می‌کنم، شهرکی نسبتا مذهبی، حتی یکشنبه‌ها اینقدر ساکت نیست که حالا هست. همسایه‌هایم در کمال بی‌سروصدائی می‌آیند و می‌روند و همه سعی دارند با کسی روبرو نشوند. به نظر می‌رسد همه در قراری گذاشته نشده می‌خواهند غم مشترکشان را جدا جدا و در سکوت کامل پشت سر بگذارند. من از صمیم قلب شریک غمشان هستم. امیدوارم آن‌ها هم من غریبه را شریک غم خودشان بدانند.

Posted by reza at July 12, 2010 2:32 PM
مطالب مرتبط