May 12, 2010

فاجعه اعدام، و من و شما

آقای علامه زاده عزيز

با سلام. ميدونم كه نوشتن از يك چنين فاجعه ای كار راحتي نمی‌باشد ولی آيا سكوت در برابر اين همه بيداد گری آسان است؟ من هر روز به سايت شما سر ميزدم و متاسفانه با همان پرسش و پاسخ بر می‌خوردم. چه بر ما گذشته كه اعدام 5 تن از بهترين، اصلا نه، معمولی ترين انسانهای مملكت ما اعدام می‌شوند و ما از كنار آن به راحتی ميگذريم؟ من نه نويسنده هستم، نه كارگردان نه فيلمساز نه آدم مشهور و... و نه ميتونم در اين زمينه اقدامي كنم چون اصلا توان و توشه مسائل سياسي را ندارم ولی از اين همه عداوت هم بسيار وحشت زده‌ام چرا كه شكنجه و اعدام به قدري با انسانهای مملكت ما عجين شده است كه انگار چيز عجيبي نيست. به نظر من  اين شكنجه ها و اعدام ها بايد هر روز و هر روز  به كرات و بي شمار گفته شود و گردهمايی بر پا شود و انجمن تشكلي پيدا كند كه حتي يك لحظه كوتاه هم از ياد آنان كه در زير شكنجه هستند و آنان كه اعدام شده اند فارغ نشويم. خواهشمندم در اين زمينه اصلا كوتاهی نكنيد. موفق باشيد.

 

دوست نازنین

من هم مثل شما از این همه شقاوت و بیدادگری در تب و تابم و کاش با نوشتن و محکوم کردن این جنایات می‌شد جلو آن را گرفت ولی واقعیت این است که با صرف نوشتن یادداشتی در سایت، بار سنگینی که بر دوش همه ماست کمتر نمی‌شود  ننوشتن از یک درد به معنای سکوت در برابر آن نیست بلکه به معنای جستجو برای یافتن راه‌هائی موثرتر است. مثلا قرار گذاشته ام همین آخر هفته در یک برنامه تلویزیونی در این باره حرف بزنم. یا بی تردید در گردهمائی‌هائی که دارد شکل می گیرد شرکت فعال خواهم داشت.

با آرزوی روزی که بختک منحوس رژیم اسلامی از سر این ملت کم شود و ما شاهد اینهمه بیداد بر جوانان وطنمان نباشیم.

با مهر. رضا علامه زاده

 

Posted by reza at May 12, 2010 4:08 PM
مطالب مرتبط