March 19, 2010

چاک شده است آسمان

نمی‌دانستم چرا قلمم نمی‌چرخد بهاریه ای به مناسبت فرا رسیدن بهار بنویسم. از دیشب تا حالا ابیاتی از غزل تخیل برانگیز شاعر شاعران، مولانا، در سرم می‌چرخید ولی پیش نمی‌رفت: "آب زنید راه را، هین که نگار می‌رسد / مژده دهید باغ را، بوی بهار می‌رسد". تا اینکه خبر رسید یکی از عزیزترین عزیزانم، برادر کاکای نازنینم نسیم، یعنی منصور خاکسار، در لس آنجلس درگذشته است. نمی‌خواهم در این لحظه چیزی از منصور بنویسم. اهل ادب با کارهای قلمی او بخوبی آشنایند. همینقدر می ‌گویم که منصور، مرد سرد و گرم چشیده روزگار، رفیق شفیقی برای یارانش بود که داغ از دست رفتنش به راحتی از دل پاک نمی‌شود. نسیم را، که هم اکنون داغی عمیق‌تر بر سینه دارد، به دوستی در آغوش می‌فشارم و به یادش می‌آورم که اگر نه امروز که همین فردا به گفته مولانا "باغ سلام می‌کند، سرو قیام می‌کند / سبزه پیاده می‌رود، غنچه سوار می‌رسد."

Posted by reza at March 19, 2010 12:53 PM
مطالب مرتبط