February 8, 2010

«یَدو» هم رفت

یداله خسروشاهی، یکی از نازنین ترین همبندان زندانم در سال‌های پیش از انقلاب، در لندن به سکته مغزی درگذشت. خبرش را همین دیروز شنیدم و با شنیدنش موجی از خاطرات تلخ و شیرین سال‌های بندی ام به مغزم هجوم برد.

«یدو» کارگر شرکت نفت آبادان بود که به جرم نماینده کارگران صنعت نفت بودن زندانی شده بود در سال‌هائی که اکثر مدافعان کارگران ابزاری سنگین‌تر از قلم و مداد به دست نگرفته بودند. او از بطن کار برآمده بود و به دانشی متکی به واقعیت‌های زمانه مسلح بود. در عین سادگی و نجابت که در چشمان شفافش می‌درخشید، از هوشی سرشار بهره داشت که به روشنی در ابراز نظرات آگاهانه‌اش جلوه می‌کرد. در سال‌های همبندی، یکی از پیگیرترین شاگردان کلاس کوچک انگلیسی من بود که در گوشه‌ی حیاط بند شش زندان قصر تهران برپا بود. من خودم انگلیسی‌ام را در همان زندان یاد گرفته بودم. یدو، پس از انقلاب هر وقت فرصت دیداری دست می‌داد به شوخی دوست داشت به یادم بیاورد که شاگرد من بوده است!

دیروز هم خبر از دست دادنش را همبند سابق دیگری از لندن با یاد‌آوری همین نکته که به ظرافت بغضش را پشت آن پنهان کرده بود به من داد: «یدو، شاگرد کلاس انگلیسی‌ات درگذشت.»، آن هم تنها یک روز پس از آن که خودم سایه مرگ را از نزدیک دیده بودم.

Posted by reza at February 8, 2010 10:11 AM
مطالب مرتبط