January 20, 2010

نیروی محرکه جنبش سبز کدام است؟

تا آنجا که از نوشته‌ها و اظهار نظرهای مختلف برمی‌آید کسی در خصلت چندصدائی بودن جنبش مردم ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، تردید ندارد. یکی آن را تکثرگرا می‌خواند و دیگری تنوع‌گرا. یکی آن را چندوجهی می‌نامد و دیگری چندگرایشی. ولی همه یک معنا را مد نظر دارند؛ این که ترکیب این جنبش، یعنی نیروهائی که در این جنبش وجود دارند از یک خواستگاه اجتماعی و عقیدتی واحد برنیامده‌اند.

ولی مگر خواستگاه اجتماعی و عقیدتی نیروهای حاضر در جنبش‌های دیگر، یا مشخصا در جنبش انقلابی ضد سلطنتی ایران سی سال پیش از این، برآمده از یک منشاء بود؟ به هیچوجه. آنچه کمر رژیم پادشاهی را شکست شرکت وسیع نیروهای متنوع، از کارگر و کارمند، دانش آموز و دانشجو، روستائی و شهری، مذهبی و بی‌مذهب، ملی‌گرا و جهان‌وطن گرفته تا روحانی و بازاری، کپرنشین جنوب و آپارتمان‌نشین شمال بود. حالا از تشکلات و سازمان‌ها و احزابی که هر یک بخش کوچکی از این توده وسیع را سازماندهی کرده بودند می‌گذرم.

طبیعی است که هر دسته و گروهی از این نیروهای پوینده‌ی جنبش سی سال پیش با خواسته‌هائی معین، گرچه ناروشن، ولی به هر حال متفاوت با دیگران به میدان آمده بودند. بنابراین تا آنجا که به خصلت جنبش انقلابی 57 مربوط می‌شود آن را نیز نمی‌توان جنبشی تک صدائی، تکثرگریز، تنوع‌گریز، تک وجهی یا تک‌گرایشی نامید. نکته قابل ملاحظه در این بحث البته این است که آن جنبش که پس از پیروزی، انقلاب اسلامی نامیده شد، از وقتی آقای خمینی به فرانسه رفت و رهبریش بر جنبش تثبیت شد روز به روز به سمت و سوی خواست یک نیرو از نیروهای موجود در جنبش تمایل یافت تا وقتی که با ورود خمینی به ایران، حتی چند ماه پیش از سقوط رژیم پادشاهی، نیروی مذهبی متشکل از روحانیت سنتی شیعه و بازاریان به نیروی محرکه‌ بلامنازغ جنبش بدل شد، بدین معنا که از آن پس این نیرو حتی بدون حمایت نیروهای دیگری که تا آنزمان با آن همگام بودند می‌توانست جنبش را به سرانجام مورد نظرش، یعنی سقوط پادشاهی و ایجاد جمهوری اسلامی، راهبر باشد.

اینکه چگونه شد که علیرغم آن طیف وسیع نیروهای درون جنبش، ملی‌گرایان، ملی-مذهبی‌ها، مجاهدین، فدائیان، توده‌ای‌ها و و ... مذهبیون سنتی توانستند نه تنها رهبری را به دست بگیرند که حتی به نیروی محرکه جنبش بدل شوند تا کنون موضوع صدها مقاله و کتاب بوده است که اغلب در یک پاسخ با هم مشترکند: سرکوب شدید نیروهای ملی و دموکراسی طلب، و چپ گرایان از هر دسته و گروهی، در طول ربع قرن پس از کودتای 28 مرداد 32، و همزمان با آن بازگذاردن دست مذهبیون سنتی در ایجاد تشکل‌های مذهبی؛ تشکیلات وسیعی که با آغاز جنبش اعتراضی مردم در سال 56 توانست در غیاب احزاب سیاسی واقعی جای خالی آن را به راحتی پر کند.

چه با تحلیل فوق موافق باشیم چه نه، این واقعیت را باید بپذیریم که گرچه جنبش انقلابی سال 57 نیز با چندصدائی آغاز شد اما به تدریج خواست نیروی مذهبیون سنتی به عنوان نیروی محرکه انقلاب که چیزی جز ایجاد جمهوری اسلامی ایران نبود به خواست اصلی انقلاب بدل شد. حال ببینیم نیروی محرکه جنبشی که سبز نامیده می‌شود کدامیک از نیروهای متفاوت موجود در درون این جنبش، و خواست اصلی این نیرو کدام است؟

بی‌آنکه در تقدم و تاخر سیاهه زیر قصدی نهفته باشد به راحتی می‌توان فعالین گروه‌های مختلف ملی‌گرا، چپ سوسیالیست، طرفداران پادشاهی مشروطه، مذهبیون سکولار، اصلاح‌طلبان مذهبی و روحانیت غیر دولتی را در صفوف متحد جنبش سبز از یکدیگر تشخیص داد که تماما، چه آشکارا و چه با کمی مِن و مِن، خواست اصلی‌اشان را جدائی دین از دولت، رعایت حقوق شهروندی، آزادی احزاب و اجتماعات، و در یک کلام، دموکراسی اعلام می‌کنند. در میان همین صفوف که با حاکمیت اسلامی رودررو ایستاده‌اند البته نیروهای دیگری نیز قابل تمیزند که خواسته‌هائی متفاوت از این جمع دارند مثل چپ سنتی یا به قول خودش انقلابی که خواستار استقرار دیکتاتوری پرولتاریاست، یا مذهبیون غیرسنتی مثل مجاهدین خلق که روزی خواستار برپائی جامعه بی‌طبقه توحیدی بودند و حالا نمی‌دانم خواهان چگونه جامعه‌ای هستند، و یا طرفداران سلطنت مطلقه پادشاهی که آرزوی بازگرداندن ایران به دوران استبداد پهلوی‌ها را دارند.

پاسخ خود من به پرسشی که در عنوان این مطلب طرح شده به روشنی این است که نیروی محرکه جنبش سبز ترکیبی است از گروه‌هائی از جامعه امروز ایران که علیرغم خواستگاه‌های مختلف اجتماعی و نگرش‌های سیاسی متفاوت، رسیدن به دموکراسی را بعنوان خواست اصلیشان مطرح کرده‌اند. سی سال پیش جنبشی چندصدائی به انقلابی تک‌صدائی فرو غلتید چرا که خاموش کردن صدای دگراندیشان لازمه‌ی استقرار رژیم تمامیت خواه جمهوری اسلامی ایران بود. اما امروز خصلت چندصدائی جنبش سبز در هیچ مرحله از تکاملش نمی‌تواند به تک‌صدائی کاهش یابد چرا که تک صدائی با روح خواست این جنبش که همانا دموکراسی‌طلبی باشد در تناقض خواهد افتاد. ایرانِ دموکراتیک یعنی ایرانِ چندصدائی. مگر اینکه مثل گذشته به دموکراسی باور نداشته باشیم و آن را مرحله‌ای برای گذار به شکل دیگری از تمامیت‌خواهی ببینیم.

از آنجا که من خود از یکسو برآمده از چپ، و از سوی دیگر تلاشگر جنبش دموکراسی‌طلبی مردم ایران هستم تمایل دارم در برخورد برخی از سرشناسان چپ با جنبش سبز بیشتر باریک شوم. گروهی از میان چپ‌های طرفدار دموکراسی وجود دارند که کلا به این نکته باور ندارند که جنبش سبز با گرایش دموکراسی‌طلبانه همخوانی دارد. آن‌ها با تکیه بر برخی از اظهار نظرات چهره‌های شاخص جنبش، این حرکت را تلاشی برای بازگشت به معیارهای آغازین انقلاب اسلامی و در یک کلام عقب‌گرد بیشتر ارزیابی می‌کنند. اما دسته‌ای هم وجود دارند که به خصلت دموکراسی‌طلبانه جنبش سبز باور دارند و با تمام امکانات به آن یاری می‌رسانند اما با پنهان کردن خواست‌های روشن و قابل دفاع خویش به نوعی تقیه دست می‌زنند. مشکل این نگاه یکی هم این است که به اصلاح‌طلبان این تصور غلط را می‌دهد که آن‌ها از امتیازاتی برخوردارند که دیگر نیروهای جنبش سبز از آن بی‌بهره‌اند. این برخورد موجب می‌شود که نقد اصلاح‌طلبان از طرف نیروهای دیگر جنبش سبز، به عنوان سنگ اندازی در راه اتحاد تمامی نیروها تلقی شده، و این گروه از موهبت نقدپذیری محروم بماند. و از این نیز بدتر تصویر مخدوشی است که اینان از خود و جنبش چپِ دموکراسی‌طلبِ ایران به دست می‌دهند؛ تصویری از کسانی که همواره چیزی برای پنهان کردن از مردم خود دارند.

و حرف آخر اینکه: آنان که گمان می‌کنند برای حفظ همبستگی در جنبش سبز باید پشت زبان و ادبیات یکی از نیروهای متشکله‌ی این جنبش، یعنی اصلاح‌طلبان پنهان شد ناخواسته رنگی از این رنگین کمان زیبا را حذف می‌کنند؛ رنگین کمانی که نه تنها در گام به گام جنبش باید مقابل چشم جهانیان بدرخشد بلکه بویژه باید در فردای رسیدن این جنبش به اهدافش،‌ یعنی در ایرانی دموکراتیک، مثل تخم چشم از آن محافظت شود.

Posted by reza at January 20, 2010 7:48 PM
مطالب مرتبط