October 18, 2009

امان از «ره و رسم سفر»

بیست سال پیش در اولین نمای فیلم «میهمانان هتل آستوریا» به بیتی از حافظ شیراز متوسل شدم که هم با پیام فیلم می‌خواند و هم با حال و هوای سرگردانی آن زمانی‌ام، آنجا که می‌گفت: به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار // که از جهان ره و رسم سفر براندازم.

«ره و رسم سفر» اما برانداخته که نشد هیچ، چیزی نمانده است که دودمان خودم را براندازد! در این سه هفته‌ای که از سفرم به انگلستان می‌گذرد هم از سفر خلاصی نداشته‌ام و دو آخر هفته‌ی گذشته را باز در سفرهای اضطراری بودم، یکبار به هلند و یکبار به لندن. و این تنها آخر هفته است که جائی نرفته‌ام و می‌توانم بنشینم و بنویسم.

اما با این فاصله‌ای که افتاده است از چه می‌توانم بنویسم؟ از رجزخوانی‌ها و شاخ و شانه کشیدن‌های ذوب شدگان در ولایت و تهدید آقای کروبی به محاکمه به خاطر افشای تجاوز در زندان؟ از جوابیه او که از محاکمه استقبال می‌کند چون می‌تواند فجایع دیگری را هم افشاء کند؟ اگر از این جور چیزها بنویسم ناچار می‌شوم از این شیخ شریف بپرسم که چرا افشاگری را به عنوان تهدیدی برای پیشگیری از محاکمه مطرح می‌کنید؟ شما که شجاعت به خرج دادید و از تجاوز در زندان پرده برداشتید چرا باید برای افشای فجایع دیگر تا روز محاکمه احتمالی صبر کنید؟ آمد و محاکمه‌تان نکردند می‌خواهید این رازها را با خود به کجا ببرید؟ مگر ندیدید این ملت شریف و پر گذشت به محض اینکه شما صداقت را بر پرده پوشی ترجیح دادید خطای سنگین شما را در ماجرای معروف به «حکم حکومتی»، آنوقت که رئیس مجلس بودید، نادیده گرفت؟ افشای فجایع و نامردمی وظیفه‌ای اخلاقی است نه وسیله‌ای برای دفاع از خویش. شما برای افشاگری نیازی به تریبون دادگاه ندارید. آنچه نیاز دارید پایبندی کامل به قولتان است.

از این اگر ننویسم از کدام بنویسم پس؟ از دادن جایزه‌ی صلح نوبل به باراک اوباما به این خاطر که موضعش را در امیدی که به صلح در جهان آفریده تقویت کنند؟ کدام امید؟ سرمنشاء جنگ خانمانسوزی که در خاورمیانه، افغانستان، پاکستان و حتی در بخش عظیمی از افریقا در جریان است از کوره‌ی سوزان جنگ فعلا خاموش اسرائیل و فلسطین گرما می‌گیرد. آیا اوباما در این رابطه‌ی معین جز عقب نشینی گام به گام در مقابل اسرائیل قدم دیگری برداشته است؟ اگر جواب شما هم به این پرسش نه باشد شاید منظور کمیته جایزه نوبل از دادن جایزه صلح به او این بوده باشد که موضع اوباما را در مقابل اسرائیل تقویت کند. اگر جایزه صلح در عمل این اثر را داشته باشد باید گفت کمیته صلح بهترین انتخاب را کرده است.

از این‌ها اگر ننویسم باید از محاکمه‌ای دیگر که در جمهوری اسلامی در پیش است بنویسم؛ از محاکمه هفت بهائی که اعلام شده از سران بهائیت ایرانند و اتهامشان سنگین‌ترین اتهامی است که در جمهوری اسلامی می‌توان به کسی زد: جاسوسی برای اسرائیل! گفتن ندارد که هیچ اقلیت مذهبی مثل بهائیان وحشیگری رژیم اسلامی را تجربه نکرده است. سی سال اخراج، زندان، اعدام، چپاول اموال منقول و غیرمنقول، تکفیر، توهین و حتی بلدوزر زدن گورستان‌های بهائیان جائی برای سرپوش گذاشتن بر این فجایع باقی نگذاشته است.

به این هم اگر نمی‌پرداختم لابد باید از ده‌ها چشم جوان و شفاف و هشیار می‌گفتم که بعنوان دانشجوی کارگردانی سینما هر روزه در کلاس‌های درس من در دانشگاه متروپولیتن لیدز می‌نشینند و با اشتیاق به تنها استاد ایرانی‌الاصلشان گوش می‌سپارند و من را به یاد دوره‌ی دانشجوئی خودم در مدرسه عالی تلویزیون و سینمای ایران می‌اندازند که خوره وار حرف‌های زنده‌نامان فریدون رهنما و هژیر داریوش را می‌بلعیدم.

و جز این، می‌ماند همان حرف اولم که: امان از این «ره و رسم سفر»! دروغ نگفته باشم کمی ورزش و شنای هر روزه پس از پایان کلاس‌های درس اگر نمی‌بود تا همین جایش فغانم از دوری «یار و دیار» به عرش رسیده بود.

Posted by reza at October 18, 2009 11:55 AM
مطالب مرتبط