September 10, 2009

مبارزه بدون خشونت به معنای مبارزه در چارچوب قانون نیست

  رژیم دیکتاتوری اسلامی در ایران روز به روز حلقه محاصره را بر گرد اصلاح طلبان حکومتی از یکسو، و مردم به ستوه آمده از سوی دیگر تنگ‌تر می‌کند. رهبران جنبش سبز اما هنوز از به فعل در آوردن توان تاریخساز جنبش مردمی نگرانی دارند.

به نظر می‌رسد رهبران جنبش به تفاوت میان «مبارزه بدون خشونت» و «مبارزه در چارچوب قانون» توجه ندارند. در جوامعی با حکومت‌های غیر دمکراتیک، این دو تعبیر به کلی از هم جدایند. اولی شیوه ای از مبارزه با حکومت است که در مقابل مبارزه‌ی خشونت‌بار مثل عملیات تروریستی قرار دارد، و دومی مبارزه ای است که ابعادش را خود حکومت تعیین کرده است تا هر حرکتی بیرون از آن را با توجیه غیرقانونی بودن سرکوب کند.

اگر گاندی، پدر جنبش بدون خشونت، می خواست در قالب قانون مستعمره‌گران انگلیسی مردمش را به استقلال رهبری کند راه به جائی می‌برد؟ آیا نلسون ماندلا می‌توانست در چهارچوب قانون آپارتاید سیاهان را به موضع برابری با سفیدان برساند؟

پس چگونه است که در طول چند ماه گذشته چندین بار اطلاعیه‌ای برای گردهمائی از سوی رهبران جنبش صادر می‌شود ولی یک روز مانده به مراسم از طرف همان‌ها به توجیه نداشتن «مجوز قانونی» لغو می‌شود؟ حتی اگر تقاضای مجوز قانونی از رژیمی که پیداست جواب مثبت بدان نخواهد داد را تاکتیکی قابل پذیرش بدانم لغو مراسم بر مبنای جواب رد گرفتن را به هیچ رو قابل توجیه نمی‌دانم. آیا تکرار این کار موجب نشده است که نیروی عظیم جنبش به تدریج فرسایش یابد؟ آیا همین فرسایش امکان سرکوب و تعقیب و آزار بیشتر برای سرکوبگران حکومتی فراهم نکرده است؟

این را همه قبول دارند که دیکتاتورها از تاریخ درس نمی‌گیرند و باور ندارند که دیر یا زود به سرنوشت شوم دیکتاتورهای پیش از خود مبتلا خواهند شد. ولی این را شک دارم که همه قبول داشته باشند که برخی از رهبران جنبش‌های اجتماعی هم از تاریخ این درس را نمی‌گیرند که نیروی تاریخساز مردم سرمایه دائمی آنان نیست که هر وقت اراده کردند به کارش بزنند. جنبشی که روز به روز به تعمیق نرود هرچند می‌تواند ذخیره‌ای باشد برای زمانی دیگر با شعارهائی عمیق‌تر، اما به هر حال رو به سردی خواهد گرائید. بازگشت از شعار «الله اکبر»ی که با فریاد رسای «مرگ بر دیکتاتور» معنا می‌یافت به الله و اکبری خشک و خالی نه تنها بر امنیت شعاردهندگان نمی‌افزاید که دیکتاتور را هم جری‌تر خواهد کرد؛ همانطور که کرده است، به خبرهای دستگیری و پلمپ کردن و مصاحبه از زندانی گرفتن و جز این‌ها نگاه کنید.

این درس را تاریخ یک بار به آقای خاتمی داده است. آن روزها که مردم ایران تشنه تغییر پشت سر او صف کشیدند همین «قانون» حکومتی بود که پای او را در پوست گردو گذاشت و با آن همه امکان که مردم برایش فراهم آورده بودند به وظیفه خطیرش در مقابل آنان عمل نکرد. این درس را تاریخ باید به آقای کروبی نیز داده باشد که وقتی در قدرتمندترین جایگاه قانون گزاری قرار داشت دستور دیکتاتورمآبانه خامنه‌ای را «حکم حکومتی» نامید و خود و وکلا را از انجام ابتدائی‌تری وظایفشان بازداشت. سرپیچی شرافتمدانه‌ی امروز آقای کروبی از احکام حکومتی خامنه‌ای که هر روزه از بیت متزلزلش صادر می‌شود نشان از درس آموختگی ایشان دارد.

بر گردم به حرف اولم. مبارزه بدون خشونت به معنای مبارزه در چارچوب قانون نیست. ما در آستانه‌ی بازشدن مدارس و دانشگاه‌ها، یعنی کانون همیشه گرم مبارزه برای آزادی هستیم. قوانین موجود از صدر تا ذیل، از خود قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گرفته تا قوانین جزئی و آئین‌نامه‌های مربوط به مراکز علمی بدون استثنا برای خاموش کردن ندای آزادی تدوین شده‌اند و پایبندی به آن‌ها هیچ افتخاری برای هیچکسی نیست. مبارزه بدون خشونت به عنوان درکی انسانی، امروزه و کارآمد نباید به مبارزه در چهارچوب قانون تدوین شده توسط دیکتاتورها و جیره‌خواران آن‌ها تعبیر شود. مبازره بدون خشونت تنها به یک قانون پایبند است: تداوم مبارزه تا پیروزی.

Posted by reza at September 10, 2009 12:19 PM
مطالب مرتبط