August 19, 2009

دو نامه از مشهد در مورد «حاج آقا صفائی»

دوستانی که ویدئوی مصاحبه من با شاهد دوم را دیده اند مسلما نام حاج آقا صفائی را به یاد دارند. نامه ای که دیروز از مشهد دریافت کردم، به همراه پاسخ خودم و پاسخ مجددی که به دستم رسید را بدون هیچ اظهار نظری در زیر می آورم. 

سلام آقای علامه‌ زاده. من جوان تازه ازدواج کرده ای در دیار بی عدالتی ایران هستم. چون من این قدر در این دیار مادری شما زیادند که مدرک تحصیلی دارند، فوق لیسانس دارند، درس خوانده اند، حتی سابقه ی سیاسی منفی ای هم ندارند، سوء پیشینه هم ندارند، به خدا معتاد هم نیستند اما حتی مثل من منتظر هم نیستند که شش ماه بعد هم حقوق دریافت کنند چون کاری برایشان نیست. این است مرام ما، مرام تحمل، مرام زجر، مرام سختی های روزانه برای تامین حداقل ها در زندگی، مرام دهانی بسته، مرام انتقاد نکردن برای اینکه مبادا از حداقل زندگی محروم شوی، این مرام امروز جوان سر به راه ایرانی است. مرام من، مرام خیلی از دوستان ام. بماند! شاید دیدن فیلمهای زجرآور و کشنده و کمر شکنی که گذاشته بودید مرا برای درد دل کردن پر رو کرده است. این ایمیل را زدم تا بگویم این آقای صفائی که این خانوم از او نام برده است اکنون هنوز متاسفانه به حیات نحس خود ادامه می دهد و در مشهد زندگی می کند . . . من از سوابق و خودسری های این آدم خیلی شنیده ام اما واقعا باور این عمل از سوی کسی که بارها در حال حرم رفتن در مشهد و یا قدم زدن دیده امش سخت بود، گرچه هیچ چیز برایم غیر قابل باور نیست این روزها.

آری هنوز این آدم زنده است و در خانه ی مجللی زندگی میکند. دوست دارم به آن خانوم محترم بگوئید این حرفهای مرا، که همین آدم اکنون به اطرافیانش می گوید ما نمی خواستیم این انقلاب به اینجا بکشد . . . ما اصلا هدفمان این نبود . . .فکر نمی کردیم این چیزی که حالا هست بشود . به این خانوم بگوئید که همین صفائی پسری دارد که یک ازدواج ناموفق داشت و طلاق گرفت . . .به این خانوم بگوئید که همین صفائی دختر معلولی دارد که نیاز به مراقبت دائمی دارد. به این خانوم بگوئید ظلم در دستگاه خدا هیچ کجا مخفی نمی ماند و خدا عوضش را گونه ی دیگری به انسانها می دهد. به این خانوم عزیز و محترم بگوئید اکنون که تو با فرزندانت، با همسرت می نشینی و چای می خوری و میخندی، صفائی در مشهد حرم می رود و توبه می کند از کرده هایش، بگوئید که نگاه می کند به دختر معلولش و آه میکشد. بگوئید که نمی داند برای پسر معلق اش چه کند. بگوئید به این خانوم محترم که آه مظلوم روزگاری دامن ظالم را خواهد ستاند، گرچه اکنون این بانو در آن سوی دنیاست و این اقا هنوز در همین مشهد زندگی کند. بگوئید گرچه ممکن است برخی از آدمهای کور و کر مطالب او را ساخته و پرداخته ی بیگانه و دسیسه بدانند و بگویند دروغ است من حرفهایش را باور میکنم چون با چشمهایم دارم می بینم که چگونه صفائی به خاک سیاه آه کشیدن و ندامت و فلاکت درونی افتاده است وچگونه می ترسند از سایه ی خودشان برای یک قدم زدن ساده و عادی در خیابان. تازه حالا که حکومت هنوز علی الظاهر پابرجاست و روزگاری اگر این حکومت برگردد چه خواهد شد؟
آه می کشم و اشک چشمانم را پاک می کنم از فیلم دردناکی که این بانوی محترم در آن سخن گفت، و برای صبرش رو به حضرت رضا می کنم و دعا خواهم کرد. مشهد مقدس. علی


دوست گرامی
با تشکر از اینکه با من تماس گرفتید می خواستم بپرسم آیا شما مطمئن هستید که کسی که شما می شناسید همان صفائی است که بازجو بوده. اگر مطمئن نباشید درست نیست که نامه تان را منتشر کنم، وگرنه انتشارش بسیار مفید خواهد بود. موفق باشید.

 

جناب علامه زاده سلام
در آن سالهای اول انقلاب تنها یک بازجو "صفائی " در مشهد مشغول به کار بوده است که معروف به خلخالی مشهد یا خراسان بوده، و گویا در ابتدای انقلاب حکم حاکم شرعی داشته است و همه کاره بوده، یعنی خودش میگرفته خودش بازجوئی می کرده خودش فتوا میداده و حکم صادر می کرده، خودش زندانی می کرده خودش میکشته خودش مجازات می کرده و حد می زده.
از آنجائی که فردی که شما با او مصاحبه گرفته اید چند بار تاکید می کند که حاج اقا صفائی چنین کرده، حاج آقا صفائی چنان کرده، و از قرینه ی سیگار کشیدن وی در اوائل انقلاب می توان به تقارن این دو شخصیت پی برد . در عین حال باید عرض کنم این فرد در ابتدای انقلاب گویا لباس روحانیت به تن داشته است. چند تن از دوستان من که این ناآدم را می شناسند از جاهای مختلف دنیا این فیلمی که شما گذاشته اید را دیده اند و همه با هم توافق داریم که این فرد احتمالا باید همان صفائی باشد چون بعید به نظر می رسد که یک صفائی دیگر بتواند این همه اختیارات داشته باشد که هر کار خودش می خواهد انجام دهد. علی . مشهد

Posted by reza at August 19, 2009 4:24 PM
مطالب مرتبط