May 30, 2009

اگر خدا زن بود

گفته بودم چیزی در باره‌‌ی «ماریو بنه‌دتی»، یکی از محبوب‌ترین شاعران آمریکای لاتین که دو هفته پیش در سن هشتاد و هشت سالگی در کشورش اوروگوئه درگذشت خواهم نوشت. دلم نیامد پیش از سفرم به لس آنجلس که - فردا اول وقت عازمش هستم - به قولم وفا نکنم. این بود که شعر زیبائی از او را به فارسی برگرداندم، شعری که به روشنی نحوه‌ نگاه او را به زندگی و انسان نشان می‌دهد.

  

بنه‌دتی در این شعر به بیتی از شعر یکی از همقطاران نامدارش اشاره دارد به نام «خوان گلمان»، شاعر نامدار آرژانتینی، که در آن پرسیده بود «و اگر خدا زن بود؟». [گلمان همین دو سال پیش بزرگترین جایزه دنیای اسپانیائی زبان یعنی جایزه سروانتس را به خاطر اشعارش برده است.]

 بنه‌دتی صاحب ده‌ها مجموعه شعر، جندین رمان و داستان کوتاه و نمایشنامه است که چند اثرش به فیلم برگردانده شده. با این وجود او خیلی در دنیای غیر اسپانیائی زبان شناخته شده نیست. گمان می‌کنم در این بیت که از آخرین شعری است که در بستر مرگ سروده است به همین نکته اشاره داشته باشد: «زندگی من به یک نمایشنامه کمدی ماننده است / هنرم آعشته به چیزی است که خیلی خودش را نشان نمی‌دهد.» حالا این شما و این هم ترجمه شعری از او:

خوان بی‌دغدغه پرسید:

«و اگر خدا زن بود؟»

نگو، نگو، که اگر خدا زن بود

ممکن بود در ذهنمان

به بی‌خدایان و خدانشناسان نه نگوئیم

بلکه با تمام وجودمان بله بگوئیم.

البته به برهنگی خداوارش نزدیک می‌شدیم

برای بوسیدن پاهایش که از برنز نمی‌بود

شرمگاهش که از سنگ نمی‌بود

لب‌هایش که از گچ نمی‌بود.

اگر خدا زن بود در آغوشش می‌کشیدیم

تا او را از پسزمینه‌اش جدا کنیم

و نیاز به سوگند نیست

که تا مرگ جدایمان نمی‌کرد ادامه می‌دادیم

و چون به گوهر والایش نامیرا می‌بود

به جای مبتلا کردمان به وحشت و به «ایدز»

به نامیرائی مبتلایمان می‌کرد.

اگر خدا زن بود خودش را در دوردست‌ها

در قلمرو آسمان‌ها سکنی نمی‌داد

بلکه در آستانه‌ی دوزخ به انتظارمان می‌ماند

با آغوشی باز

و گل رزی نه از پلاستیک

و عشقی نه از جنس فرشتگان.

آه، خدای من، خدای من

اگر از همآره تا همآره

زن می‌بودی

چه رسوائی زیبائی برپا می‌شد

چه ارتداد ماجراجویانه، چشمگیر، ناممکن و شگفت‌انگیزی.

Posted by reza at May 30, 2009 2:49 PM
مطالب مرتبط