April 25, 2009

سوغاتِ پیش از سفر!

«گفتند شتر چرا شاشش از پس است، گفت چی‌چیش مثل همه کس است!» حالا حکایت ماست. نه اینکه ندانم سوغات را وقتی به سفر می‌روند نمی‌دهند بلکه از سفر می‌آورند، اما کدام کارم مثل همه کس است که این یکی باشد!
و سوغاتی آدمی مثل من چه می‌تواند باشد جز ترانه‌ای زیبا با صدا و اجرای کولی محبوبم، نینیا پاستوری به همراه برگردان فارسی شعر آن که از نظر موضوعی یکی از ظریف‌ترین سوژه‌هائی است که کمتر ترانه‌سرائی به سراغش می‌رود.
یکبار نوشتم که یکی از ویژگی‌های ترانه‌های فلامنکو رابطه آن‌هاست با مسائل روزمره‌ی زندگیشان. یکی از این مسائل که زنان کولی، مثل تمام زنانی که در جوامع کم سواد و عقب مانده و فقرزده زندگی می‌کنند، مسئله‌ی بزرگ کردن کودکانشان است بدون پشتیبانی و حمایت پدر بچه‌ها. سرتاسر جهان فقرزده پر است از مادرانی که تمام زندگیشان را برای پرورش کودکانشان گذاشته‌اند در حالیکه مردان آن‌ها به دلائل بسیار شانه از زیر بار پدر بودن خالی کرده‌اند.
حالا ببینید نینیا پاستوری و گروه همراهش، در ویدئو کلیپی که همین زیر گذاشته‌ام با چه شوری از این درد می‌گوید و با چه احساس مسئولیتی، نه تنها به کودک که حتی به پدری که تنهایشان گذاشته است، حرف می‌زند. نام ترانه «در گهواره» است از آلبومی با عنوان «پنجمین بد وجود ندارد» که من در این صفحه قبلا از این آلبوم نوشته‌ام.

پیش از آنکه به دنیا بیائی
پس از به دنیا آمدنت
هرگز نفهمید که آرزویم این بود
تا مادرت باشم، دوستت، مالک زندگی‌ات! 

و سال‌ها در گذرند و او نه تو را می‌شناسد
و نه از زندگیت خبر دارد
که آیا مجنون اما سلامتی
یا در راه جنون.

در گهواره خوابت را می‌دید، در گهواره می‌بوسیدت، و در گهواره تکانت می‌داد.

می‌خواهد شکوفه‌ی دلت باشد؛
در تختت با بوی تو بخوابد؛
و بچه‌ی درونت را بیدار کند: قلبت را.

در جائی که زندگی می‌کند
جز نقشی از زخم نمی‌کشد
که تنها زمان درمانش می‌کند
و این زمان است که تصمیم می‌گیرد.

من برایت هرچه بخواهی هستم
دوست توام به شیوه‌ی خودم،
هلالی از ماه به من بده
یا ماهِ تمام، هر کدام که بخواهی را.

و خنده‌ات را از من نگیر
که برایم ستاره‌ای هستی که می‌درخشی،
اما اجازه هم نده
رویائی که در ذهن او می‌گذرد
ویران شود.

Posted by reza at April 25, 2009 7:18 AM
مطالب مرتبط