November 23, 2008

ترکیبی گوشنواز از موسیقی کوبا و فلامنکو

دوستداران این صفحه به خوبی از پیله‌ی من به موسیقی کوبا و موسیقی کولی‌های اسپانیا، یعنی موسیقی فلامنکو، آگاهند. بنابراین باید برایشان بسیار آسان باشد تا میزان شعف من را از یافتن یک دی.وی.دی که این دو موسیقی گوشنواز را در ترکیبی خلاق عرضه کرده است دریابند.
دو سه ماه پیش، از گرانادای اسپانیا یک کوله‌پشتی کتاب و فیلم و موسیقی با خود آوردم که به دلیل گرفتاری‌های کاری و سفر، نتوانستم همه را بخوانم، ببینم و بشنوم. دیروز فرصت کردم تا یکی از آن‌ها، یک دی.وی.دی استثنائی با عنوان «سیاه و سفید» را ببینم. به شکلی باور نکردنی گیراست. تنظیم موسیقی کار یکی از پیران نامدار موسیقی پیش از انقلاب کوباست به نام «بِبو بالدِس» که خودش با پیانو خواننده را همراهی می‌کند؛ و خواننده‌ی ترانه‌ها، یکی از جوانان بسیار خوش صدا و با استعداد‌ کولی‌خوان اسپانیاست با نام «دیه‌گو اِل سیگالا».
«بِبو بالدِس» که همین دو سه هفته پیش نودساله شد پس از انقلاب کوبا به مکزیک و سپس به آمریکا و بعدتر به سوئد مهاجرت کرد. او اکنون در مالاگای اسپانیا زندگی می‌کند. همکاری او با «دیه‌گو اِل سیگالا»، فلامنکوخوانِ ساکن مادرید، از سال ۲۰۰۰ آغاز شد که به کنسرت معروف آندو با عنوانِ «اشک‌های سیاه» در سال ۲۰۰۳ انجامید.
«دیه‌گو اِل سیگالا» که باید پنجاه سالی جوانتر از «بِبو بالدِس» باشد پیش از آن همراه با معروف‌ترین رقصندگان فلامنکو برنامه اجرا می‌کرد و بعنوان خواننده‌ای مستقل نامی نداشت. موفقیت جهانی آلبوم «سیاه و سفید» حالا او را به عنوان یک خواننده پرتوان مطرح کرده است.
دوستانی که برنامه رادیوئی من در مورد موسیقی کوبا به نام «دست در دست» را شنیده‌اند باید عنوان ترانه‌ی «اشک‌های سیاه» برایشان آشنا باشد. من در مورد این ترانه‌ی عاشقانه بسیار قدیمی کوبائی در آنجا حرف زده‌ام و بخشی از این ترانه را با صدای جاودانه‌ی ملکه‌ی آواز کوبا «اومارا پورتو اوندو» نیز آورده‌ام. می‌خواستم اجرای «بِبو» و «دیه‌گو» از همین ترانه را، که ترکیبی گوشنواز از موسیقی کوبا و فلامنکوست، در صفحه‌ام در یوتیوب برای شما بگذارم که دیدم شیر پاک‌خورده‌ی دیگری زحمت مرا کم کرده است. بنابراین اگر روی عکس زیر از این دو هنرمند کلیک کنید می‌توانید این ترانه را ببینید و بشنوید. برگردان فارسی ترانه را هم در زیر برایتان می‌آورم تا لذتتان را کامل کنم!

  

با اینکه تو، به فراموشی‌ام سپردی
با اینکه تو، رؤیایم را در هم شکستی
به جای بدگوئیت، با کینه‌ای بجا
در رؤیایم، از ستایش سرشارت می‌کنم.

دردی جانکاه از نداشتنت می‌کشم،
رنجی عمیق از جدائیت.
می گریم بی آنکه بدانی، در زاری‌ام
اشکی سیاه می بارم،
اشکی سیاه، به سیاهی زندگی ام.

Posted by reza at November 23, 2008 4:26 PM
مطالب مرتبط