June 24, 2008

فرض محال که محال نیست

فرض کنید همین فردا رژیم سرکوب‌کننده و چپاولگر ملایان در ایران جایش را به رژیمی دموکرات و متعهد به قوانین پذیرفته شده‌ی جهانی بدهد و از میان رقبای ریاست جمهوری که بدون هیچ محدودیتی به میدان رقابت وارد شده‌اند فردی با سابقه‌ای شریف و قابل اعتماد برای ملت، با اکثریتی قاطع در یک انتخابات آزاد و مورد تائید نهادهای نظارتی بین‌المللی برای مدت چهار سال انتخاب شود. فرض کنید به لحاظ ملی‌گرا بودن، این رئیس جمهور جدید دو گام اساسی را در کمتر از دو سال بردارد: اول، بستن قراردادهای تازه با همان شرکت‌های خارجی که قبلا نفت ایران را غارت می‌کردند اما این بار بر مبنائی به نفع ملت؛ و دوم، توزیع عادلانه درآمد ملی در سطح کشور به طوری که مناطقی که به لحاظ طبیعت امکانات مالی و تولیدی کمتری دارند سهمی از مناطق دیگری که به خاطر منابع طبیعی موجود در آن‌ها درآمد بالاتری برای کشور ایجاد می‌کنند بهره‌ای ببرند.

حالا فرض کنید تا این دو گامِ به اعتقاد من انسانی و منطقی، برداشته شد استاندار خوزستان بی‌توجه به قانون اساسی کشور (قانونی که همان دولت ملی به تصویب مردم رسانده است، البته) یک رفراندوم در خوزستان که ثروت ملی نفت ایران در آنجاست برگزار کند و از مردم بپرسد آیا می‌خواهند خودمختار شوند یا نه، و علیرغم غیرقانونی بودن این عمل با اتکاء به اکثریت آرا اعلام خودمختاری برای خوزستان کند. یک ماه بعد هم شهردار مسجد سلیمان به این خاطر که بیشترین چاه‌های نفت در آن جاست رفراندم دیگری برگزار کند و از مردم مسجد سلیمان بپرسد آیا می‌خواهند حسابشان را از خوزستان جدا کنند و خودمختاری به دست آورند یا نه.

آنچه به عنوان امری محال در بالا آوردم هم اکنون در کشور بولیوی در آمریکای لاتین در جریان است. تحلیگران سیاسی هموطن من که همچنان به سیاه و سفید کردن همه شخصیت‌های جهان مشغولند و تا عکسی از «ابو مورالِس»، اولین رئیس جمهور بومی و ملی‌گرای بولیوی که در کمتر از دو سال پیش با رای آزاد بیش از پنجاه و سه در صد مردم به قدرت رسید با احمدی نژاد که بی‌اعتباری ریاست جمهوری‌اش بر همگان روشن است می‌‌بینند، بی‌توجه به ضرورت‌های سیاسی و اقتصادی و نظامی در جبهه‌بندی‌های موجود جهان همه را در یک کیسه می‌کنند، بعید است متوجه شوند پیاده کردن دموکراسی در کشورهای دیکتاتورزده‌ی جهان سوم با چه مشکلات سرگیجه‌آوری مواجه است.

«ابو مورالِس» با ملی کردن منابع گاز کشور در فقیرترین کشور آمریکای لاتین بی‌آنکه با اخراج شرکت‌های خارجی هیاهوی قلابی انقلابی به راه بیاندازد با همان شرکت‌های قبلی قراردادهای جدیدی امضاء کرد و درآمد ملی را از بابت گاز، از صدوهشتاد میلیون دلار در پیش از انتخابش، به دو میلیارد دلار در سال افزایش داد. او با برنامه‌های حساب شده سعی کرد بخشی از این درآمد را که از استان ثروتمند «سانتاکروز» به دست می‌آید به استان‌های محروم اختصاص دهد که همین امر ثروتمندان «سانتا کروز» را بر آن داشت تا با بهره‌گیری از پایبندی «ابو مورالس» به حقوق بشر و عدم استفاده از زور و نظامی‌گری دست به یک رفراندوم غیر قانونی بزنند و زمینه را برای تجزیه کشور به دو بخش غنی و فقیر آماده کنند (حالا از نقش شرکت‌های نفتی و دولت جورج بوش در این ماجرا می‌گذرم چرا که چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.)

   

«ابو مورالِس» برای پرهیز از درگیری پیشنهاد کرد که در روز دهم آگوست آینده رفراندومی عمومی در کشور برگزار کند تا تمام مردم در مورد سرنوشت رفرم‌های او نظر بدهند ولی همین امروز استان‌های ثروتمند که حالا تعدادشان به چهار افزایش یافته است (یکی جنگل‌های غنی، یکی منابع آهن بسیار، و یکی هم منابع آب فراوان دارد) پیشنهاد رفراندوم رئیس جمهور را رد کرده‌اند و او را در مخمصه‌ای انداخته‌اند که یا به زور متوسل شود (که او را غیر دموکرات و ناپایبند به رای مردم بخوانند) و یا کنار بکشد و راه را برای چپاولگران، مثل سال‌های پیش از انتخاب او باز بگذارد.

آنچه دارد در بولیوی رخ می‌دهد اگر در همین هلندی که من در آن زندگی می‌کنم و در دموکراتیک بودن حکومتش تردید ندارم رخ دهد، یعنی اگر مردم شمال هلند که هم فرهنگ و رسوم، و هم زبانشان با باقی هلندی‌ها فرق دارد، سرِ خود رفراندوم کنند تا خودمختاری بگیرند، دولت با همه‌ی قدرت با آن‌ها برخورد خواهد کرد مثل کاری که دولت سوسیالیست اسپانیا با تجزیه‌طلبان باسک می‌کند اما اگر همین کار را دولت «ابو مورالِس» انجام دهد دولت هلند و جامعه اروپا آن را محکوم خواهند کرد. بعید نیست اگر بولیوی به جای قاره آمریکای لاتین در شرق اروپا قرار داشت بسیاری از کشورهای اروپای غربی، مثل کاری که در مورد «کوسوو» کردند، کشور تازه تاسیس «سانتاکروز» را به رسمیت می‌شناختند!

Posted by reza at June 24, 2008 12:01 PM
مطالب مرتبط