February 7, 2008

شاهد از غیب رسید!

می‌دانستم یک هفته‌ای است مطلبی برای این صفحه ننوشته‌ام، و می‌دانستم دوستان وفاداری که به این صفحه به طور روزمره مراجعه می‌کنند هرچه از من بپسندند ننوشتن برای این صفحه را نمی‌پسندند. داشتم فکر می‌کردم بنشینم راسته حسینی بنویسم که چرا نمی‌نویسم، که شاهد از غیب رسید و پستچی یک بسته کوچک اما پُربار برایم آورد. پیش از این که به این بسته برسم (که موضوع مطلب امروز است) این را بگویم که علت کم نویسی اخیرم در واقع پُر نویسی اخیرم بوده است، هرچند که این به نظر متناقض بیاید! منظورم این است که چون دوباره فیل‌ام یاد هندوستان کرده است فیلمنامه سینمائی تازه‌ای را در دست دارم که تازه تمامش کرده‌ام ولی هنوز زیاد کار دارد. از این بیشتر در موردش نمی‌نویسم و باقی را می‌گذارم برای وقتی که امکان ساختنش فراهم شده باشد. دوندگی‌های کاری هم دارم که به خاطر یکی‌شان هفته آینده عازم لندن هستم. نوشتنی‌های دیگری هم در دست دارم که این چند روزه نگذاشتند از پشت کامپیوتر بلند شوم. فقط به یکی از آن‌ها که می‌دانم به آن علافمندید، و نیز به مطلبی که می‌خواهم امروز برایتان بنویسم مربوط است، اشاره می‌کنم که چیزی نیست جز موضوع مورد علاقه‌ام، موسیقی کوبا (سربسته بگویم که برای تکمیل این کار حتی بار سفر را برای هاوانا بسته‌ام.)
و اما، بسته‌ای که به دستم رسید اولین سی.دی منتشر شده از محبوبترین گروه جوان موسیقی کوبائی است، یعنی گروه «اینتراکتیو» که همین سال گذشته برای اولین بار در کوبا در‌آمد. گروه «اینتراکتیو» البته چند سالی است محبوب نسل جوان کوباست. این گروه که اعضاء اصلیش پنج نفرند اولین حضور موفقیت آمیزشان در سالنِ، با معیار کوبائی، لوکسِ «تئاتر ناسیونال» هاوانا بود که در سال ۲۰۰۲ برگزار شد. (من یکی از مهمانان این برنامه بودم که البته در آنتراکت با اجازه همکاران دیگر مرخص شدم چون در بخش اول هنوز ده دقیقه نشده بود که جوانان پر شور چنان هیجان زده شدند که تماما بر صندلی‌ها بر آمدند و به همراه موسیقی هیجان‌آور رقصدید و دیدن برنامه را برای من به شنیدن تقلیل دادند!)
از سی.دی رسیده ترانه‌ی بسیار زیبا و با معنائی دوپهلو را برایتان انتخاب و ترجمه کرده‌ام با عنوان «این انقلابی‌ها!» که بتوانید با کلیک روی عکس زیر آن را بشنوید و هم برگردان فارسی‌اش را بخوانید.


هر روزه، این انقلابی‌ها!
هر روزه، این انقلابی‌ها!
ما باید هر روزه با مشکلات روزمره‌مان بجنگیم
از من مخواه آن‌چه آن‌ها می‌گویند بکنم:
که دهنم را ببندم
که دست روی دست بگذارم
که در حاشیه زندگی کنم.

کوبائی‌ها در دنیا پراکنده‌اند
دائم در راه
با این پرسش که این نفرین از کجا آمد
که به خاطر یک دشمنی کهنه ما را از هم جدا کرد
آن‌ها همه‌ی آنچه را به فراموشی سپردند.
که این چنین ما را مختلف، مشابه و یکتا کرده بود.
از خودم می‌پرسم آیا فرزند من هم
همین شرائط سختی که در آن زندگی می‌کنیم را
به ارث خواهد برد،
مثل حاصلِ یک ازدواج بد،
از یک جفت ناجور.که به هم عشق می‌ورزند و از هم نفرت دارند
 و بالاخره جدا می‌شوند؟
تا کی سفر من برای دیدن تو عزیزم، در آن سوی آب باید به کابوس بماند؟
تا کی برای آن روز موعود صبر کنیم؟
هر روزه، این انقلابی‌ها!
هر روزه، این انقلابی‌ها!
...
بیا به دنبال راه‌هائی برای درمان بگردیم
آنچه نیاز داریم انسانیت است
انتخاب راه خودمان
زبان مشترک، حقیقت مشترک، قصه‌ی مشترک
زمینه‌ی مشترک، گروه سنی مشترک
ما همه با هم یک ملتیم
بگذارید خواسته‌ی ما هم فراموش نشود
همین اختلاف میان ماست که نیاز به حل دارد.

چه وقتی من بدون به همراه داشتن کارت کوچک شناسائی‌ام
می‌توانم رفت و آمد کنم؟
چه وقتی؟ ما داریم با همین مبارزه می‌کنیم
ما، ما انقلابی‌ها!
انقلابی‌های واقعی مائیم.
که می‌جنگیم تا آشتی را قانونی کنیم
کوبائی‌ها، در هر کجا
به یکدیگر عشق می‌ورزند،
مثل برادر و خواهر
از یک تبار. 

Posted by reza at February 7, 2008 2:39 PM
مطالب مرتبط