July 26, 2007

پرنده‌های گِلین

 فردا شب که فیلم‌های ساخته شده‌ی دانشجویانم به نمایش در بیاید بارم را می‌بندم و راهیِ دیارِ یار می‌شوم. خودم بهتر از هر کسی می‌دانم که در این شش هفته‌ی اقامتم فرصت نکردم حرفی از دل بزنم. منظورم البته حرفی از ته دل نیست که اگر نبود که از قلمم جاری نمی‌شد، بلکه به سادگی منظورم از دل است، یعنی حرفی از دل زدن. مثل حرفی که در ترانه فلامنکوی «پرنده‌های گِلین» زده می‌شود.
           تا در آخرین فرصت نوشتن در ویرجینیا، جبران مافات کرده باشم به آلبومی از کولی و کولی‌خوان محبوبم «نینیا پاستوری» باز می‌گردم با عنوان «جواهر عاریه‌ای» که قبلا هم گفته‌ام که تماما بازخوانی گوشنوازِ ترانه‌های خوانندگان نامدار دیگر است توسط او. من از این آلبوم که ده ترانه بیشتر ندارد تا کنون سه ترانه را برایتان ترجمه کرده و همراه با فایل صوتی در این صفحه آورده‌ام. یکی ترانه «همه توئی» در مطلبی با عنوان «باز هم دل هوای بانگ عاشقانه دارد» بود، و یکی ترانه «در مدیترانه متولد شدم» بود در مطلبی به همین نام، و آخری ترانه «فرشتگان سیاه» در مطلبی با عنوان «باز هم از فلامنکو».
           و حالا ترانه «پرنده‌های گِلین» را با دو اجرا، یکی به صورت ویدئوکلیپ از خواننده اصلی‌اش «مانولو گارسیا» که در «یوتیوپ» یافتمش، و یکی هم با صدای «نینیا پاستوری» به صورت فایل صوتی، در اختیارتان می‌گذارم. اگر از من بپرسید برای شنیدن دوباره و سه باره و ده باره‌ی این ترانه، کدام را بیشتر می‌پسندم بی‌تردید می‌گویم اجرای «نینیا پاستوری» را، نه در این ترانه مشخص که در تمام بازخوانی‌هایش در همین آلبوم «جواهر عاریه‌ای». و البته برگردان فارسی ترانه را نیز در پایان این نوشته می‌آورم که حسن ختامی باشد بر اقامتم در ویرجینیا.

music icon main.jpeg  

اگر زمانه به سواحل متروکم بکشاند
آنگاه کتاب ساعت‌های مرده را می‌بندم
و از گِل، پرنده می‌سازم
و پرنده‌های گِلین‌‌ام را پرواز می‌دهم.

اگر زمانه به سواحل متروکم بکشاند
آنگاه مردود می‌شمارم خاریِ تنهائی و درد را.
تا نه حتی یک صفحه نانوشته بماند
ترس یک رهگذر تنها را احساس می‌کنم.

خودم را در نقشه‌ها گم و گور می‌کنم
در ورق ورقش راهم را می‌یابم
حالا باد وزیدن می‌گیرد
وقتی دریا پاسی پس می‌نشیند.

از آن سراشیبی که مرا به خانه‌ات می‌رساند
بالا نمی‌کشم
و سگ من حتی در پرتو شمعت نمی‌آساید.

در قله‌های زمان، احساس آدمی خانه می‌کند
امروز این پرنده های گلین‌اند که پرواز را آرزومندند.

در دره‌ها گم و گور می‌شوم
در جاده‌ها می‌خوابم
حالا باد ‌وزیدن می‌گیرد
وقتی دریا پاسی پس بنشیند
وقتی قایق نداشته باشم، و نه پارو و نه گیتار،
وقتی که دیگر بلبلِ صبح خوانشش را تمام کند.

Posted by reza at July 26, 2007 8:37 PM
مطالب مرتبط