March 13, 2007

«در مدیترانه متولد شدم»

این عنوانِ یک ترانه‌ی بسیار معروف از آغازِ دهه‌ی هفتاد اسپانیاست که «خوان مانوئل سِررات» ترانه‌سرا و آهنگساز آن، شاید نامدارترین موسیقی‌دان از ایالت «کاتالان» باشد که هم به خاطر کیفیت والای آثارش، و هم به خاطر مواضع مردم‌خواهانه‌اش در دفاع از زبان مادری‌اش که همان «کاتالان» نامیده می‌شود و گویش محلی مردم بارسلون است، بویژه در دوره‌ی طولانی دیکتاتوری فرانکو، با محرومیت و ممنوعیت و تبعید روبرو شد. همین ترانه‌ای که از آن یاد کردم نقطه عطفی در کارهای «خوان مانوئل سِررات» محسوب می‌شود، چرا که به خاطر همین آهنگ بود که اجراهای پر شوری در امریکا داشت و همانجا بود که به صراحت از اعدام‌های دوره‌ی فرانکو انتقاد کرد و به ناچار تا مرگ دیکتاتور در مکزیک ماندنی شد.


و اما اگر حالا روی عنوان ترانه کلیک کنید می‌توانید این ترانه زیبا را با کیفتی عالی با صدای «نینیا پاستوری»، که در آلبوم تازه‌اش آن را بازخوانی کرده است، بشنوید. برگردانِ بخشی از ترانه را هم در زیر آن می‌آورم تا حال و هوایش را حس کنید.
«در مدیترانه متولد شدم»
شاید چون کودکی‌ام، هنوز هم در ساحلِ تو بازیگوشی می‌کند
و اولین عشقم در پشتِ نی‌های ساحلِ تو، پنهان می‌شود و می‌خُسبد،
نور و عطرت را با خود دارم، به هر کجا که بروم،
و می‌انبازم در ماسه‌ات
عشق، بازی و درد را، من.

و من در پوستم، طعمِ تلخِ اشکی مداوم دارم
که بر صَد روستایت باریده است
از الجزیره تا استامبول،
تا شب‌های بلندِ زمستانی‌اشان را، به رنگِ آبی بشوئی.

از رنج این همه ناسازی‌ها، روحت تیره و خسته است.
چشمانم به سرخیِ غروبت عادت کرده‌اند
همچون که به پیچ و خم جاده‌هایت.
من آوازه‌خوانم، چشم‌بندم
از بازی و شراب لذت می‌برم
دلی مثل دل قایق‌رانان دارم
و به آب می‌زنم
بله، من در مدیترانه متولد شده‌ام
من در مدیترانه متولد شده‌ام.

Posted by reza at March 13, 2007 10:26 PM
مطالب مرتبط
Comments

با عرض سلام، خیلی دوست دارم فیلم ماهی سیاه دانا را ببینم، آیا این امکان وجود دارد؟
با مهر
نادر

Posted by: نادر at March 17, 2007 7:24 AM

جناب رضای علام زاده سلام ,چند روز پیش یکی از همکاران در ارتباط با شما مطالبی را بیان می کرد .یادم آمد که زمانی چه قدر شما را خوب می شناختم!شما هم مرا!
در حال حاضر من شما را خوب می شناسم ولی در ارتباط با خودم شما را نمی دانم.بگذریم...
مهندس بهمن حالش چطور است؟جواد و سعید عزیز چطورند؟آیا هنوز هم سیاه کاری می کنی؟
خیلی ها رفته اند و ما مانده ایم...فکر می کنم اگر مانده ها با هم ارتباط بیشتری داشته باشند شاید ابن چند روز باقی مانده بهتر بگذرد...
تشعشعات کفش شما کم شده !بگذارید مشعشعش کنم !
تا بعد...

Posted by: dana at March 15, 2007 7:22 PM