November 13, 2006

جامعه‌گرائی نوین و برآمد "اورتگا"

آن چه در یک دهه گذشته در قاره پهناور آمریکای لاتین در جریان است سخت ذهن مرا به خود مشغول کرده است. با آنکه نه تخصص و نه وقت بررسی مسائل سیاسی-اجتماعی این بخش از جهان را دارم ولی از آنجا که کمتر مطلبی در این زمینه در رسانه‌های فارسی زبان منتشر می‌شود گهگاه قلمم خود بخود به آنسو می‌گردد. انتخاب مجدد دانیل اورتگا، رهبر ساندیست‌ها، به عنوان رئیس جمهور نیکاراگوا که از ژانویه آینده برای پنج سال زمام امور کشور را به دست خواهد گرفت موجب شد تا بار دیگر جنبش آرام اما موثر و تاریخ‌سازی که در تک تک کشورهای آمریکای لاتین در جریان است در رأس اخبار جهان قرار گیرد. این جنبش آرام و به دور از فریاد و شعار را من در مقالات قبلی‌ام جامعه‌گرائی نوین نامیده‌ام که هر چه بیشتر آثار آن آشکار می‌شود با معناتر جلوه می‌کند.

اجازه بدهید این را یادآوری کنم که جنبش‌های سیاسی جامعه ما، ایران، در سال‌های پیش از انقلاب به شدت متاثر از جنبش‌های جوامع آمریکای لاتین بوده است. رابطه مستقیم جنبش چریکی ایران با تحرکات مشابه‌اش در آن قاره نیاز به اثبات ندارد. آن قصه گرچه به گذشته‌ها مربوط است اما امروز هم اگر شرائط اجازه می‌داد به راحتی می‌شد نشان داد که خواست اکثریت مردم ما رفتن به همان راهی است که ملت‌های آمریکای لاتین در حال پیمودن آن هستند، یعنی سپردن دوره‌ای کار دولت در یک انتخابات آزاد به منتخبین مستقیم خود تا در چهارچوب قوانین مصوبه‌ی نمایندگان آن‌ها برای رفاه و آسایش ملت برنامه‌ریزی کنند و در عرصه جهانی پاسدار منافع ملی آنان باشند.

            انتخاب "دانیل اورتگا" که در انتخابات قبلی از بازگشت به قدرت محروم مانده بود تنها در شرائط فعلی جنبش جامعه‌گرائی نوین کاری عملی می‌نمود، جنبشی که در ونزوئلا چاوز را بر سر کار نگاه داشت، "میشل بوچلت" را به عنوان اولین رئیس جمهور زن در شیلی به قدرت رساند، "ابو مورالس" را در بولیوی در رأس حکومت قرار داد، "لولا دا سیلوا" را در برزیل بر سر کار حفظ کرد. همان جنبشی که در انتخابات اخیر پرو و مکزیک قدرت‌نمائی چشمگیری داشت اگرچه از دست یابی به کرسی ریاست جمهوری برای نامزدهایشان باز ماند. با همه تفاوتی که بین این رهبران می‌توان سراغ کرد واقعیت این است که وجه مشترک آن‌ها، باورشان به کارآئی دموکراسی در شرائط ویژه خودشان، و سپردن حق انتخاب مسئولین به مردم است.

            دانیل اورتگا را شاید بتوان تنها رهبر یک انقلاب، آن هم با تعلقات مارکسیستی دانست که حتی در دوران جنگ سرد به نتیجه یک انتخابات عمومی گردن نهاد و با داشتن همه امکانات آتش افروزی برای حفظ مقامش مقاومت نکرد و از این راه حیثیتی بسیار متفاوت از رهبران دیگر کسب کرد. او با انتقاد صریح از برخی تندروی‌های انقلابی در دوره حکومتش گرچه چپ‌روان تندرو را دلسرد کرد اما نشان داد که برای رفاه و وضعیت اجتماعی بهتر مردمش، بیش از شعارپردازی و غوغاگری سیاسی ارزش قائل است. با اینکه همه دنیا از فضاحت ماجرای "ایران-کونترا" آگاه است و نقش مخرب آمریکا را در مقابله با حکومت او می‌داند، "اورتگا" از این واقعیت به عنوان امکانی برای توجیه ناکارآمدی سیاسی حکومتش در دهه هشتاد سوِء‌استفاده نمی‌کند. او در سخنرانی اخیرش، بعد از پیروزی، و در سالگرد شصت و یکمین سال تولدش، گفته است که نیمی از مقامات عالیرتبه کشوری را به زنان خواهد سپرد، پیشنهاد شوراهای محلی را در انتخاب کابینه ملحوظ خواهد داشت، زمین‌های خریداری شده توسط دولت را با شرائطی نزدیک به هیچ در اختیار کشاورزان بی‌زمین قرار خواهد داد، تحصیلات ابتدائی را رایگان اعلام، و امکانات بهداشتی را افزون‌تر خواهد کرد، ولی در عین حال تلاش خواهد کرد تا زمینه را برای سرمایه‌گذاری خارجی فراهم‌تر کند و رابطه‌اش را با کشورهای جهان از جمله ایالات متحده امریکا بهبود بخشد. او تاکید کرد که تندروی‌های دهه هشتاد همچون اشتراکی کردن کشاورزی تکرار نخواهد شد، و او و هوادارانش رفتاری نخواهند داشت تا مردمی که به او رأی نداده‌‌اند احساس تلخکامی شکست داشته باشند.

در همین زمینه و به همین قلم: "یک زخم کهنه ملی در آستانه مداوا"یک بام و دو هوا"، "اِبو مورالِس و ملی کردن صنعت نفت در بولیوی"، "مکزیک در آستانه پیوستن به..."

Posted by reza at November 13, 2006 12:54 AM
مطالب مرتبط
Comments

سلام

نگاهی جالب توجه به مسائلی که ما هم با آنان سرو کار داریم عالی است. چقدر نگاه او با کسی مانند چاوز متفاوت است.

Posted by: ایران امروز at November 16, 2006 1:55 PM

فري ناز عزيز
اصلا نگران تايپ نباش جون مدتي است به همت دوستان دو كتاب تايپ شده آماده است كه خود من تا حالا فرصت غلط گيري را پيدا نكرده ام.
با سپاس
ر.ع.

Posted by: Reza A. at November 14, 2006 7:34 PM

سلام آقا معلم.
من خيلي بد قولم نه؟ ميدونم... اگه شما هم دلخور نباشين، خودم دلخورم... خيلي وقته ... واقعا گرفتارم اما خواهش ميكنم از كارتوي پشيمون نشين و ندين كس ديگه اي تايپش كنه. قول ميدم بالاخره تمومش كنم... قول زنانه (ميگن قويتر از مردانه است!... چشمك)
قبوله؟

Posted by: فری ناز آرین فر at November 14, 2006 3:37 PM

با سلام
از اينكه به يادداشت اينجانب در مورد كاسترو پاسخ گفتيد متشكرم.يادداشت امروز شما در مورد اورتگا به دلم نشست . اميدرام در ايران هم شرايطي فراهم شود تا مردمگرايان دموكرات امكان حضور يابند. مو فق باشيد.

Posted by: حميد at November 14, 2006 7:29 AM
Post a comment









Remember personal info?