September 1, 2006

مضحکه‌ی تازه‌ی "اعترافات"

سخن آغازین:

[ده سالی از ساختن فیلم مستند "دستنوشته نمی‌سوزد"، بر مبنای آرشیو ادبی ک.گ.ب، و هفت هشت سالی از انتشار کتابی در همین مورد با عنوان "سیاحتنامه محرمانه" توسط من می‌گذرد که در مورد شیوه‌های "اعترافگیری" از ناراضیان سیاسی در دوره استالین است. یکسال پیش با همت دوستان ایرانی در هلند (که نامشان در آخر فیلم آمده است) فیلم مزبور را که به زبان انگلیسی ساخته شده بود به فارسی دوبله کردم ولی تا کنون فرصتی برای نمایش نسخه فارسی‌اش فراهم نشده بود. حالا که هم امکان گذاشتن این فیلم، که حدود یکساعت طول می‌کشد، را در سایتم دارم، و هم با مطلب من در باره مضحکه‌ی تازه رژیم اسلامی در وادار کردن مخالفان به "اعتراف" هماهنگی دارد، نسخه کامل آن را در اینجا (و نیز در سمت راست که دائمی‌تر است) برایتان می‌‌گذارم.]

 

در خبرها آمده است که "رامین جهانبگلو" وقتی بالاخره از زندان در آمد "با پای خودش" رفت به خبرگزاری دانشجویان تا به "خواست و تمایل خودش "اعتراف" کند که کاری که می‌کرده بی‌آنکه بخواهد خدمت به بیگانه بوده و در زندان هم کمترین بی‌حرمتی از زندانبانان ندیده. "فرج سرکوهی" هم وقتی از زندان در آمد مستقیم رفت فرودگاه مهرآباد تا به خبرنگاران اطمینان بدهد که در زندان نبوده و هم‌الساعه از خارج وارد شده. سعیدی سیرجانی هم در فاصله آزادی از زندان و محبوس شدن در خانه امن، یکراست رفته بود جنوب کشور بر مزار "شهدای جنگ تحمیلی" تا از آن‌ها به خاطر انحرافات متعددش پوزش بخواهد...

            من این کاغذ را برای این سیاه نمی‌کنم تا امری را به اثبات برسانم که به قول عربی‌دانان اظهرمن‌الشمس است: این امر که، هیچیک از این سه نفر به آسانی روی بیرون را نمی‌دیدند، اگر آنچه برایشان طراحی شده بود را اجرا نمی‌کردند. به عکس، من این فرصت را غنیمت می‌شمارم تا یکبار دیگر بر انحرافی انگشت بگذارم که در فرهنگ عمومی ما (من و شما و باقی مردم مملکت من) ریشه دارد، و شکنجه‌گران با اتکاء به همین انحراف عمومی است که نمایشنامه‌های آبکی‌شان را می‌نویسند و به اجرا می‌گذارند.

            من ده سال پیش نیز، در اولین سالگرد مرگ سعیدی سیرجانی، در مقاله‌ای که در فصلنامه "مهرگان" به مدیریت زنده‌نام "محمد درخشش" نوشتم به همین نکته اشاره کردم:

"از مختصات فرهنگی جوامع تحت ستم یکی هم این است که مبارز بودن و آزادی خواهی و آزادمنشی را با تحمل جسمی و روحی فوق انسانی مترادف می‌پندارند. علتش هم به سادگی این واقعیت است که اولین واکنش‌های حکومت‌های این گونه جوامع نسبت به ندای آزادیخواهی تا بوده شلاق و داغ و درفش بوده است. بسیاری از آزادمنشان تنها از ترس همین مسئله از بیان صریح نظراتشان دست شسته و میدان را برای پرتحمل‌ترها خالی گذاشته‌اند. آنسوی دیگر این مشکل این است که اینگونه نگرش امکانی چشمگیر برای سرکوب مبارزان در اختیار حکومت‌ها قرار می‌دهد. نهادهای سرکوب روز به روز تجربیات تازه‌ای در زمینه شکستن نیروی مقاومت مبارزان پیدا می‌کنند و شیوه‌های تازه‌ای از شکنجه‌های جسمی و روانی را می‌آزمایند چرا که می‌دانند در این فرهنگ با شکستن یک مبارز روحیه مبارزه را در همفکران او می‌شکنند. گرمی بازار اعترافات تلویزیونی در هر دو رژیم شاه و شیخ از همین جا ناشی می‌شده و می‌شود."

            گرچه به باور من در ده سال گذشته تغییر چشمگیری در برخورد روشنفکران ایرانی به مسئله "اعترافات" مشاهده می‌شود اما شک دارم که جامعه ایران، در کلیت خودش، به اندازه کافی از این انحراف اساسی فاصله گرفته باشد و به "پای خود رفتن"ِ "رامین جهانبگلو" برای "اعتراف" را نه تنها یک سرافکندگی برای او نداند، بلکه موجبی بداند برای تنفر بیشتر از کارگزاران شکنجه و طراحان این مضحکه. با این همه اعتقاد دارم که جامعه ما هم روزی، مثل تمام جوامع آزاد از قشریگری و یکسویه‌بینی، "اعترافِ در بند"، چه در زندان‌ها و چه در زندان بزرگتری که ایران نام دارد، را به هر شکل و ترتیبی که صحنه‌پردازی شده باشد، یکبار برای همیشه، بی‌ارزش و بی‌اعتبار، و موجب تمسخر کارگزاران شکنجه‌گر خواهد دانست.

Posted by reza at September 1, 2006 2:19 PM
مطالب مرتبط
Comments

سلام.نگران نباشيد#خوشبختانه مردم كاملن ميدانند#وقتي كسي از زندان و زندانبان تعريف ميكند،چه معني ميدهد.
پست ترانه هاي عشق لاتي را هم خيلي دوست داشتم.

Posted by: زیتا at September 6, 2006 10:24 PM

سلام....فقط ميخواستم بگم دستتونو از دور ميبوسم......بسيار دوستون دارم آفاي علامه

Posted by: FARHANG SARKHOSH at September 5, 2006 11:51 PM

فیلم مستند بسیار گیرا و درعینحال غم انگیزی است. داستان اعتراف گرفتن از آدمی ادامه دارد و ادامه خواهد یافت. تا روزی که داستان قدرت و خشونت هست یعنی تا روزی که انسان هست. انزوا و تنهائی این نویسندگان دگراندیش با دوره ما قابل قیاس نیست. که دوره ما عصر ارتباطات و رسانه ها است. اما حس تنهائی و انزوا شاید با هم شبیه یا فرق کند. بی تردید رابطه انسان و سازمان در پیکره دولت تمامیت خواه نبردی نابرابر است. اما انزوای و درد این آدم ها است که تاریخ را معنا می کند. چراکه تاریخ به خودی خود معنائی ندارد. «دست نوشته نمی سوزد» داستان غریب فانی بودن خالق اثر و جاوانی بودن خود اثر است. بااین همه، طنز گزنده ای است در این که اینان به دست همان دستگاه مخوفی جاودانه می شوند که کمر به نابودی آنها بسته بود. زیبائی این مستند این است که این نویسندگان را ضدقهرمانانی نشان می دهد که به هزار درد و نگرانی مبتلا هستند، اما کاری غیر از آن چه می کنند نمی توانند انجام دهند. اینان کسانی اند که خواستن و توانستن در درون آن ها ذوب می شود و پیکره واحدی را می تراشد به نام زیستن به سبک خویش. اما غربت و انزوای آن ها غمی دیگر است. خوشبختانه جهانبگلو قهرمان نیست. همین او را زیبا می کند و دوست داشتنی.

Posted by: کوروش برادری at September 4, 2006 9:30 PM

هنرمند گرامی آقای علامه زاده، خسته نباشید
شما با فیلم‌ها و کار‌های فرهنگی و هنری که انجام داده و همچنان می‌دهید، بدرستی که خدمت بزرگی به پیشبرد فرهنگ و بویژه به روشنفکران می‌نماید. فیلم‌های شما توانایی انجام کاری را دارد، که چندین کتاب و مقاله بزحمت از پس انجام آن بر می‌آیند. من به سهم خود از شما به خاطر همهٔ کارهایی که انجام داده‌اید، سپاسگزاری می‌کنم.

Posted by: شباهنگ at September 1, 2006 9:34 PM
Post a comment









Remember personal info?