September 7, 2005

افسانه ی "لوس پانچوس"

پیش از هر چیز با کلیک روی فایل صوتی زیر، چند ثانیه ای به بخشی از یک ترانه ی کوستا ریکائی گوش کنید و همزمان ترجمه دو سه بیت از آن را بخوانید تا اگر پسندتان افتاد ادامه قصه ی امشب مرا در مورد گروه افسانه ای "لوس پانچوس" دنبال کنید.

[فایل صوتی]

خدا حافظ، خدا خافظ

کوستا ریکای محبوب

سرزمین عشق من

الهه ی دریاهای من

ملکه نخلستانهایم

گروه سه نفره ی "لوس پانچوس"

در ماه می 1944 در تئاتر "ایسپانو" در نیویورک دو موزیسین مکزیکی (چوچو ناوارو و الفردو خیل) و یک کوستاریکائی (هرناندو آبیلِس)، هر سه نفر مهاجران مقیم امریکا، با اجرای ترانه های عاشقانه با سه گیتار و سه صدا که در یک هماهنگی مطلق ترکیب شده بودند نام تازه ای را در تاریخ موسیقی آمریکای لاتین ثبت کردند: گروه "لوس پانچوس".  

ظرف چهار سال وقتی که دیگر این گروه سه نفره سخت محبوب و مشهور بودند ترک مهاجرت کرده و در مکزیک ساکن شدند و در طول چهار دهه صدها کنسرت موفق در سراسر جهان اجرا کردند و در بیش از 20 فیلم سینمائی ظاهر گردیدند.

هیچ ملتی نیست که از درد مهاجرت بی خبر باشد اما هیچ ملتی هم نیست که مثل مردم کوستا ریکا در آمریکای مرکزی این درد را تا اعماق قلبش احساس کرده باشد. این ملت کوچک که امروزه تنها چهار میلیون جمعیت دارد و تنها کشور بدون ارتش رسمی در جهان است نیمی از مردمش را به غربت سپرده است. مردم "کوستا ریکا" که در لغت به معنای "ساحل غنی" یا "کناره ی پربار" است روزی روزگاری برای فرار از چنگ برده فروشان اسپانیائی با کشتیهای کوچک سواحل پربار آن را ترک کردند و هنوز که هنوز است لغت "خداحافظ" برایشان زنگی دیگر و سوزی همیشه تازه به همراه دارد.

همین زنگ و سوز است که الهام بخش "نوئل استرادا" شد تا ترانه ی جاودانه ی "در سن خوآن قدیمی من" را بنویسد که نه تنها گروه "لوس پانچوس" که دهها گروه دیگر هم آنرا با موفقیت اجرا کرده اند. (سن خوآن پایتخت کوستا ریکاست و از دو بخش قدیمی و جدید تشکیل شده است)

در آغاز مطلب نیم دقیقه از همین ترانه را با اجرای "لوس پانچوس" شنیدید. تمام ترانه را با اجرای آنها در اینترنت نیافتم اما اجرای کاملی از آن را توسط گروهی دیگر پیدا کردم که همراه با ترجمه کامل ترانه در دسترستان می گذارم. یادتان باشد که من با این ترانه ها فقط حال نمی کنم. من در آنها بازتاب درد مشترکی را می بینم که جائی در قلبم لانه کرده است. تا شما چگونه ببینید.

[فایل صوتی]

چه رویاهائی شکل گرفته اند

در شبهای کودکی ام

در سن خوآن قدیمی من.

اولین تخیل ام

و غمهای عاشقانه ام

یادمانهای روح منند.

یک روز عصر به سوی سرزمینی بیگانه رفتم

چرا که سرنوشت چنین می خواست

اما دلم کنار دریا بر جا ماند

در سان خوآن قدیمی من.

خدا حافظ، خدا خافظ

کوستا ریکای محبوب

سرزمین عشق من

الهه ی دریاهای من

ملکه نخلستانهایم

من می روم ولی روزی باز می گردم

به جستجوی معشوقم

تا دوباره رویایم را بازیابم

در سان خوآن قدیمی من.

زمان، اما گذشت

و سرنوشت درد غربت غریبم را بازی داد

و من نتواستم بازگردم

به سن خوآن

این تکه ی کوچک از وطنم

که بدان عشق می ورزیدم.

موهایم سفید شد

و زندگی ام گذشت

و مرگ ندایم می دهد

و من نمی خواهم بمیرم

دور از تو

"ساحل پر بار" روح من.

در همین زمینه و به همین قلم: اگر آمریکائی باشیم , چیزهای کوچک زیبا , فرشتگان سیاه , میگوی جزیره , یولاند، یولاندای هماره , پابلوی محبوب , دهن به دهن , سلامی دوباره به آفتاب 

Posted by reza at September 7, 2005 12:36 AM
مطالب مرتبط