February 8, 2005

"بادبادک باز"

ساعت از نیمه شب در گذشته است و من در این سوی اقیانوس که نُه ساعت با وطن دوم من، هلند، اختلاف ساعت دارد دارم بهترین لذت را از بیخوابی اجباری ام می برم؛ لذت خواندن رمانی گیرا که اتفاقی از دیروز که به کالیفرنیا رسیدم به دستم رسید، و لذت نوشتن به بهانه آن برای شما که صمیمانه روزنوشتهای مرا دنبال می کنید.

عنوان رمانی که از آن حرف می زنم "بادبادک باز" است که "خالد حسینی" نویسنده جوان افغان با انتشار آن در سال گذشته خود را به عنوان یک نویسنده خلاق مطرح کرد و رمانش یکی از پرفروشترین رمانهای سال در امریکا شد. خالد حسینی که این رمان را مستقیما به انگلیسی نوشته زندگی جوانی را ترسیم می کند که در خانواده ای متمول در کابل به سال 1963 به دنیا می آید و آخرین نسلی است که دوران کودکی اش را با صدای شلیک گلوله آغاز نمی کند. رمان تا اینجا که من دیروز تا حالا خوانده ام رشد "امیر" قهرمان قصه را در پس زمینه کودتای "داودخان" علیه "ظاهرشاه" و انقراض سلطنت در افغانستان آغاز می کند و پیداست که تمام دوره پرآشوب دو دهه اخیر تاریخ خونبار افغانستان را تا به امروز در قالب قصه ای گیرا تعقیب کرده است.

یکی از گیراترین فصلهای قصه در همان آغاز کتاب، فصل جنگ بادبادکها در آسمان کابل است که یکی از پرطرفدارترین بازیها در آن دوران محسوب می شد. وقتی این فصل را می خواندم به یاد تصاویر بادبادک هوا کردن بچه های افغان افتادم که در روزهای آغازین پس از سرنگونی رژیم طالبان از تلویزیونهای جهان پخش شد. و نیز به یاد نقاشی بسیار زیبای "بادبادکها" افتادم که "فرناز صداقت بین" تحت تاثیر همین صحنه کشیده است و سال گذشته به عنوان یکی از پرفروشترین کارتهای تبریک منتشر شده توسط "سازمان عفو بین الملل" در آمد. و بنازم به این تکنولوژی تازه که در این وقت شب و در این سوی دنیا به من اجازه می دهد که در کمتر از یک دقیقه این نقاشی را در سایت "عفو بین الملل هلند" بیابم و همین جا آنرا برایتان کپی کنم!

نوشتن بیشتر در مورد رمان "بادبادک باز" را می گذارم برای پس از خواندن کامل آن و با نقل قولی از "ایزابل آلنده" رمان نویس صاحب نام در مورد این اثر شب را کوتاه می کنم:

          "این از آن رمانهای فراموش نشدنی است که سالها با تو می ماند. تمام موضوعات ادبیات و زندگی در این رمان فوق العاده جمعند: عشق، افتخار، تقصیر، ترس و رهائی."

Posted by reza at February 8, 2005 10:38 AM
مطالب مرتبط