February 10, 2005

یک قصه بیش نیست غم عشق و ...

خوانندگان این صفحه به خوبی از پیله من به "گابریل گارسیا مارکز" آگاهند. هر خبری از او را دنبال می کنم و هر نوشته تازه او را با اشتیاق می خوانم و اگر بتوانم چند کلامی هم در همین صفحه در باره اش می نویسم. ماه پیش شنیدم که اولین رمان او پس از ده سال منتشر شده است. در دهسال گذشته چندین کتاب از مارکز در آمد ولی هیچکدام رمان به معنی اخص کلمه نبود. دو روز قبل که به کالیفرنیا رسیدم بالاخره عنوان رمان را یافتم و از طریق اینترنت دنبالش کردم. ترجمه انگلیسی رمان در اواسط نوامبر در خواهد آمد اما خوشبختانه خرید آن به زبان اصلی (اسپانیائی) از طریق اینترنت عملی است (عجیب است که ترجمه هلندی و آلمانی رمانهای مارکز همزمان با زبان اصلی در می آید ولی ترجمه انگلیسی آن یکسال بعد به بازار می آید. باید به نوع قراردادها مربوط باشد، البته). بلافاصله نسخه ای از آنرا سفارش دادم. همین نیمساعت پیش رمان از طریق پست به دستم رسید، درست وقتی که خواندن رمان "بادبادک باز" را به نیمه رسانده ام و سخت مشتاق دانستن ادامه داستانم. با اینهمه تورقی کردم تا خط قصه را بدانم و وقتی دانستم حیفم آمد آنرا با شما در میان نگذارم.

 

 

 

عنوان رمان را می توان اینگونه ترجمه کرد: "خاطره فاحشه های غمگین من". رمانی است کم حجم (حدود 100 صفحه) در مقایسه با کارهای دیگر خودش. و مثل بسیاری از کارهای دیگرش در همان پاراگراف اول خط قصه اش را بازگو می کند:

"در سالروز نود سالگی ام می خواستم به عنوان هدیه ای جنون آمیز شبی را با باکره ای نورسیده سر کنم. به یاد "روزا کابارکاس"، خانم رئیس یک خانه مخفی افتادم که معمولا وقتی جنس تازه ای می رسید به مشتریهای خوبش خبر می داد..."

ماجرا آنگونه که از نوشته ی پشت جلد کتاب فهمیده می شود قصه ی یک روزنامه نگار پیر است که وقتی با فاحشه ای جوان در سالگرد نود سالگی اش همآغوش می شود "به سرحد مرگ پا می گذارد، نه از روی سالخوردگی که از تب عشق!"

          فکر می کنم با همین مختصر شما هم مثل من مشتاق خواندن این اثر تازه ی گارسیا مارکز شده باشید. آنها که کارهای دیگر مارکز را خوانده اند باید با من هم عقیده باشند که گرچه به قول عاشق عاشقان، حافظ شیراز، قصه عشق از هر زبان که شنیده شود "نامکرر است"، اما شرح این قصه از زبان گارسیا مارکز در رمانهائی همچون "عشق در سالهای وبا" و "از عشق و شیاطین دیگر" تا کنون شگفت آفرین نیز بوده است. باید خواند و دید مارکز در این اثر تازه در رابطه با "عشق" چه برایمان در آستین دارد.

 

به همین قلم و در همین زمینه:

رویاهایم را اجاره می دهم

زندگی برای بازگوئی

پابلو محبوب

سه تفنگدار آموزش سینما در امریکای لاتین

 

Posted by reza at February 10, 2005 2:19 AM
مطالب مرتبط