February 26, 2005

"دُن کیخوته" چهارصد ساله شد

قصه بلندی که به اعتقاد تمام ادیبان جهان اولین رمان به معنای امروزی کلمه محسوب می شود و در ایران با تلفظ فرانسوی اش "دن کیشوت" شهرت دارد همین ماه چهارصد ساله شد و هم اکنون مراسم بیشماری نه تنها در اسپانیا، زادگاه این اثر شگرف، که در سراسر جهان اسپانیائی زبان از سخنرانی و سیمنار و تحلیل و تفسیر گرفته تا نمایش و موسیقی و رقص و کارناوال در جریان است.

 

 

دن کیشوت و  سروانتش

 

بخش اول رمان "دن کیشوت" در سال 1605 در مادرید منتشر شد و بلافاصله نام میگل دِ سروانتِس، خالق اثر، از مرز اسپانیا گذشت. بخش دوم رمان ده سال بعد وقتی منتشر شد که قهرمانان قصه او "دن کیخوته" و "سانچو پانزا" که در ترجمه فارسی "سانکو پانزا" نامیده شده محبوب خاص و عام در چهار گوشه جهان شده بودند.

جشن بزرگداشت چهارصدمین سال انتشار این رمان را مناسب می بینم تا به نکته ای در باره ترجمه فارسی آن اشاره کنم. برگردان فارسی این کار سترگ توسط مترجم برجسته و نامدار فقید "محمد قاضی" انجام گرفته که تا کنون بارها از طرف "انتشارات نیل" تجدید چاپ شده است. محمد قاضی در کار ترجمه آثار بزرگ ادبی جهان به زبان فارسی شناخته تر از آن است که این قلم بخواهد در معرفی اش بکوشد اما با اینهمه وقتی فصلهائی از متن اصلی کتاب را با برگردان آن مقایسه می کردم انتخاب زبان و نوع واژگان را اینجا و آنجا مناسب سبک و سیاق اثر ندیدم. 

می دانید که آثار بزرگ ادبی معمولا بارها و بارها توسط مترجمان مختلف به زبانهای دیگر دنیا ترجمه می شوند. خود همین رمان قبلا هم (شاید نه به شکل کامل) توسط کسان دیگری به فارسی برگردانده شده که هیچکدام البته هم عرض کار بزرگ "محمد قاضی" در نیامده اند. هیچکدام هم از زبان اصلی یعنی از اسپانیائی مستقیما ترجمه نشده اند . همین خود برای هر ترجمه ای نکته ای منفی به حساب می آید. گرچه آقای قاضی رمان را از یکی از مشهورترین برگردانهای فرانسه به فارسی در آورده اند اما نمی توان انکار کرد که به هر حال در ترجمه غیر مستقیم از زبانی به زبان دیگر نارسائی گریزناپذیر در انتقال مفاهیم ادبی دو چندان شده و ضریب خطا نیز به دو برابر افزایش می یابد.

            پیش از همه باید دانست که هرچند چهارصد سال از انتشار این رمان می گذرد اما زبان به کار رفته در "دن کیشوت" زبانی "کهنه" و "قدیمی" شده نیست و اگر نویسنده به طنز لغات و جملاتی به ظاهر حماسی در دهان  قهرمان قصه اش می گذارد تنها از سر دست انداختن قصه های پهلوانی شایع و مردم پسند آن دوره بوده است نه از سر پذیرش زبان ملقلق آنها. سروانتس در مقدمه همین رمان در  مورد زبان رمانش، البته از دهان "یکی از دوستان که مردی هوشمند و خلیق بود"، می نویسد: "اکنون که اثر تو بجز سد راه کتابهای پهلوانی و از بین بردن نفوذی که کتب مزبور در جهان و در میان مردم عوام دارند هدفی ندارد چه نیار است به اینکه از کلمات قصار فیلسوفان و پند و نصایح کتاب آسمانی و خیالبافیهای شاعران و وعظ و خطابه خطیبان و از شرح معجزات قدیسین دریوزگی کنی؟ تو تنها در این بکوش که نوشه ات یکدست و سخنانت روشن و صدیق و بجا و جملاتت خوش آهنگ و داستانت بهجت انگیز باشد." (ص 9، ترجمه فارسی)

            و نیز "ماریو بارگاس یوسا"، داستان نویس نامدار پروئی/ اسپانیائی، در مقدمه ای با عنوان "رمانی برای قرن بیست و یکم" که بر چاپ تازه ی "دن کیشوت" نوشته تاکید می کند که: "[دن کیشوت] در ضمن رمانی است امروزه زیرا سروانتس، برای بیان حماسه به شکل دن کیشوتی اش، انقلابی در شیوه قصه پردازی زمانه اش ایجاد می کند و بنیانهائی را می نهد که رمان مدرن از آن می زاید. هرچند خودشان نمی دانند اما رمان نویسهای معاصر که با فرم بازی می کنند، زمانها را جابجا می کنند، زوایای دید را در هم می تنند و تغییر می دهند و به تجربه های تازه ای در زبان دست می زنند، تماما مدیون سروانتس هستند." (ص (XXIII

            رمان "دن کیشوت" به زبانی "یکدست و روشن و خوش آهنگ" و "امروزه" نوشته شده و آقای قاضی هم در ترجمه این زبان به فارسی در مجموع موفق بوده است گرچه تفاوت زبان "دن کیشوت" و "سانچو پانزا" به آن روشنی که در متن اصلی است، در ترجمه دیده نمی شود. به گفته سروانتش در فصل اول کتاب، دن کیشوت پیش از اینکه به کسوت پهلوانی در آید تمام وقتش را صرف خواندن کتابهای پهلوانی می کرد و طبیعتا وقتی خود را پهلوان پنداشت زبان آنانرا را نیز به عاریت گرفت اما سانچو پانزا، مهتر ساده دلش، و شخصیتهای دیگر رمان که عموما روستائی و بی سوادند طبعا به زبان او سخن نمی گویند. این تفاوت به وضوح در متن اصلی کتاب ردیافتنی است ولی در ترجمه نه. یک نمونه کوتاه به دست می دهم:

            "سانکو گفت: ای ارباب، بنظر من تمام این بدبختیها که در ظرف این چند روز بر سر ما آمده است باید به کفاره گناهی باشد که حضرتعالی علیه آیین پهلوانی مرتکب شده و از قسمی عدول فرموده اید که یاد کرده بودید مشعر بر اینکه دست به سوی سفره دراز نکنید و با ملکه مغازله نفرمائید و به امور دیگری که دنباله کارهای فوق الذکر است نپردازید مگر آن روز که کلاهخود آن مردک عرب را که نمی دانم "مالاندون" نام دارد یا چیز دیگر (چون من اسم او را خوب به خاطر ندارم) بدست بیاورید." (ص 165 ترجمه فارسی)

            به اعتقاد من بازنویسی این جمله به شکلی ساده تر و به زبانی روان تر و امروزی تر هماهنگی بیشتری با متن اصلی خواهد داشت.

این را هم بگویم که گاهی تلاش مترجم برای "فارسی کردن" برخی لغات کمی زیاده روانه می نماید مثل آنجا که دیگ غذای دن کیشوت را "دیزی آبگوشت" می نامد که برای هر غذای غیر ایرانی نامی زیادی ایرانی است (ص 13). یا یکی از شخصیتهای فرعی ولی مهم قصه را که در رمان "آرایشگر" یا "سلمانی" نامیده شده، "دلاک" ترجمه کرده است. در گفتگوها هم این گونه "فارسی کردن" ها به جای "برگردان فارسی" کم نیست مثل آنجا که مردی کسی را تهدید کرده و می گوید: "وگرنه به جانِ... بس کن بابا!" (ص 206 متن اسپانیائی) و آقای قاضی نوشته اند: "والا به جانِ... لا الله الا الله! بهتر است که بس کنم." (ص 211 ترجمه فارسی).

از این نکات کوچک که بگذریم کار محمد قاضی همچون اثر اصلی، کاری است سترگ. اگر "دن کیشوت" را نخوانده اید و یا سالها پیش آنرا خوانده اید مناسبتی بهتر از امروز یعنی چهارصدمین سال انتشار آن پیدا نمی کنید تا کتاب را به دست بگیرید و ترکیب خلاق "تخیل و واقعیت" را در شکل جدائی ناپذیرش ببینید.

Posted by reza at February 26, 2005 6:35 PM
مطالب مرتبط