December 6, 2004

ترانه هائی با عطر بهار نارنج

داشتم کتابهایم را مرتب می کردم چشمم خورد به کتاب کم حجم فرهنگ مازندرانی تالیف زنده یاد "اسماعیل مهجوری" که چند سال قبل از انقلاب در ساری، مرکز مازندران انتشار یافت. بخش دلچسب این کتاب برای من بخش ترانه هاست که در آن دوبیتی های بسیار مشهور و محبوب مازندرانی همراه با ترجمه اغلب تحت اللفظی آنها به فارسی آمده است؛ ترانه هائی که از سادگی و صمیمیت عطر بهار نارنج کوچه پسکوچه های نکاء را با خود دارند. همانطور که در تصویر زیر می بینید تمام کتاب با دستخطی خوانا – و نه لزوما خوش! – نوشته و چاپ شده است.

چون خواندن این دوبیتی ها از روی تصویر بالا مشکل است یکی از آندو را – البته با برگردانی کمی متفاوت - برایتان دوباره نویسی می کنم:

پسر عمو، من دختر عموتَم

تو نونهالی و منم لیموتَم

شاخه رو شل بکن نارنج بچینم

مگه می شه یه روز تو رو نبینم

خواندن این دوبیتی ها در این هوای نمدار عصر دوشنبه و مِهی که دارد یواش یواش از مرتع کوچک مقابل اتاق من بالا می آید من را از این روستای کوچک هلندی که در آن ساکنم با خود به جاده های خاکی شمال خودمان می برد.

نم بارانی می زند و من، سپاهی دانش روستای چمان درحوالی نکاء، پشت موتور محمد روحی، جنگلبان جوان منطقه، نشسته ام و داریم می رویم "گُهربارون" تا همکلام با موسیقی موج، لبی لب دریا تر کنیم. محمد با صدای خفه ولی گیرایش دارد یکی از همین دوبیتها را می خواند و سر و صدای موتور هم حریف نفسش نمی شود:

ای ستاره هفت برادران گواه باش

نامزد گرفتم ولی با او عشق بازی نکردم

الهی قاضی بهشهر می مرد

که قباله ی به این درازی نمی نوشت!

ناگهان چندین دختر وجینگر، از چپر یک پنبه زار بیرون می جهند و با دیدن " آقا رضا تهرانی" و " مَمِد آقا جنگلی" سوار بر موتور، به هره کره می افتند و نگاه بره آهو مانندشان را از ما که نخورده مستیم می دزدند. ندیده می دانم "سلیمه" ی من هم بین شان است. حالا به عشق او منهم صدا در صدای محمد می اندازم و با هم دم می گیریم:

الهی ای دل پاره بشوی

ترا با دختر مردم چه کار است

تقصیر چشم است که اشاره می کند

اگر نبیند که دل پاره نمی شود!*

 

* (برگردانها از کتاب نامبرده گرفته شده اند.)

 

 در همین زمینه و به همین قلم:

کولی نگاری 

Posted by reza at December 6, 2004 5:44 PM
مطالب مرتبط