April 4, 2004

"روياهايم را اجاره می دهم"

اگر شانس يارى كند اين روزهاى اقامت در ينگه دنيا را با نوشتن يادداشتهاى روزانه پر خواهم كرد تا هم رابطه ام با دوستان اين صفحه قطع نشود و هم ناچار شوم با چشم باز راه بروم تا حرفى براى گفتن بيابم. و اما بگذاريد اين كار را با نوشتن از كسى كه نه به ينگه دنيا ربط دارد و نه اهل اينجاست آغاز كنم: از گابو ﴿Gabo﴾.
"گابو" كوتاه شده نام گابريل بايد باشد اما براى مردم سراسر آمريكاى لاتين گابو يعنى گابريل گارسيا ماركز. روزنامه نگاران در نوشته هايشان، شاگردان در سر كلاس درسشان، و مردم عادى در گفتگوى روزمره شان وقتى نامى از او ميبرند به سادگى "گابو" مينامندش. اگر حوصله كنيد البته ربط او را به اين سفر خواهيد فهميد.

من وقتى عازم ينگه دنيا باشم معمولا كتابى با خودم برنمی دارم. به جاى آن نيمى از جامه دانم را خالى ميگذرام تا آنرا از كتابهائى كه در اينسوى دنيا خواهم خريد و يا از دوستان اهل قلمم هديه خواهم گرفت پر كنم. همينقدر که يک کتاب همراه داشته باشم کافی است تا زمان طولانی انتظار در فرودگاهها و ساعات کشدار بسته بودن به صندلی هواپيما را پر کند. اين بار کتابی را که با خودم برداشتم سومين کتابی بود که "مدرسه بين المللی سينما و تلويزيون کوبا" از کارگاههای فيلمنامه نويسی "گابو" که در اين مدرسه برگزار شده انتشار داده است. همانطور که پيداست اين کتاب نوشته مارکز نيست بلکه مجموعه گفتگوها و بحث و جدلهائی است که برای نوشتن یک سريال تلويويونی بر مبنای خط داستانی کوتاهی از او با فيلمنامه نویسان جوان داشته است. تعداد شرکت کنندگان در اين کارگاه فيلمنامه نويسی يکماهه که دراواخر سال هشتاد و هفت ميلادی برگزار شد نه نفر بوده است که اهل کوبا و بسياری از کشورهای ديگر امريکای لاتين بودند. در پايان کتاب فصلی از فيلمنامه تمام شده نيز آمده است. نام فيلمنامه "روياهايم را اجاره می دهم" است که چند سال بعد، در سال نود و دو، توسط "روی گررا" کارگردانی و به فيلم برگردانده شد.
در اين فرصت کوتاه با دوندگيهای زيادی که فعلا دارم نمی توانم بخشی از گفتگو در اين کارگاه را برای نشان دادن نحوه خلاقه رهبری "گابو" برايتان ترجمه کنم. اين را می گذارم برای بعد، ولی سخنی سخت شنيدنی از او را که تدوين کننده در پشت جلد کتاب از "گابو" نقل کرده است برايتان ترجمه می کنم:
"آنچه بيش از همه در اين دنيا برايم اهميت دارد روند آفرينش هنری است. اين چه رمزی است که موجب می شود يک تمايل ساده به قصه گوئی به چنان اشتياقی بدل شود که يک موجود انسانی را قادر سازد به خاطرش از گرسنگی، از سرما يا از گرفتاريهای ديگر بميرد تنها برای انجام کاری که نه می شود آنرا ديد، نه می شود آنرا لمس کرد و در نهايت، اگر درست به آن نگاه شود، به درد هيچ کاری نمی خورد؟"

Posted by reza at April 4, 2004 7:02 PM
مطالب مرتبط