January 20, 2004

از كوليها تا كوره هاى آدمسوزى


من در وبلاگ نويسى از اين شاخه به آن شاخه پريدنش را خيلى دوست دارم. يكروز از فيدل كاسترو مينويسم روز ديگر از شيطان پرستان يكبار به سراغ فلامنكو ميروم و بار ديگر به سراغ بست نشينان مجلس. راستى يادم باشد به كوليها خيلى وقت است سر نزده ام. شايد همين حالا بتوانم در باره شان مطلبى بنويسم.

كوليهاى ساكن هلند من را خيلى خوب ميشناسند. با اسم و رسم. خط من را هم خوب ميخوانند. همين چند ماه پيش بود كه يكى از همكاران مستند ساز هلنديم نگران آمد سروقتم كه انجمن كوليها با ادامه فيلمبرداريش مخالفت كرده و كارش نيمه تمام مانده است. با يك تلفن من و اينكه آن بابا را ميشناسم قضيه فيصله پيدا كرد. كوليها از ده دوازده سال پيش كه يكسرى فيلم در باره آنها براى تلويزيون هلند با عنوان "ما كولى هستيم"ساختم اعتمادشان به من جلب شد. تنها فيلمى هم كه در اين سالهاى غربت ساخته ام كه از تلويزيون پخش نشد فيلمى بود كه سه سال پيش با عنوان "ريل" ساختم. عنوان فارسى آن به رسائى عنوان انگليبسى ﴿Trail﴾ يا هلندى ﴿Spoor﴾ فيلم نيست چرا كه در اين دو مورد اخير معنائى از پيگيرى نيز در آن هست. به هر حال اين فيلم چنان توسط تهيه كننده اش غيب شد كه خود من هم يك كپى از آن را ندارم.

موضوع آن در مورد عكس يك دختربچه كولى است كه همراه با هزاران كولى ديگر در سالهاى جنگ جهانى دوم از كمپ وستربورك در شمال هلند با قطار حمل حيوانات به كوره آدم سوزى آشويتس فرستاده شدند. فاشيستهاى حاكم بر هلند به دستور همتايان آلمانيشان كمپ وستربورك را با "ريل" به كوره آدم سوزى وصل كرده بودند و بطور مرتب براى اجاقهايشان خوراك ميفرستادند. بيهوده نيست كه سمبل اين كمپ امروزه قطعه اى از همان ريل است كه يك سرش به ديوارى سنگى ﴿بن بست﴾ وصل است و سر ديگرش به سوى آسمان كمانه كرده است. حيف كه بلد نيستم عكس اين اثر برجسته هنرى، كه كار رالف پرينس، يكى از هنرمندان بازمانده از همين كمپ است، را در اينجا برايتان كپى كنم ﴿اين خالق سايت ملكوت هم از اين بابت به داد ما نميرسد!﴾

تا چند سال پيش گمان ميشد اين عكس متعلق به يك دختربچه يهودى است. عكس را بايد ديده باشيد. عكس زبيائى است. دختربچه اى كه چارقد به سر بسته و پيداست كه مويش را از ته تراشيده اند بين دو لنگه تخته اى يك واگن بارى ايستاده و با نگاهى هراسان به سكوى قطار نگاه ميكند. اين عكس بعنوان سمبل اعزام يهوديان به كوره هاى آدمسوزى بصورت پوستر بارها اينور و آنور چاپ شده است. يهوديان حتى براى دخترك نامى يهودى و خانواده مشخصى هم دست پا كرده بودند. تا اينكه يك خبرنگار هلندى همين سه چهار سال پيش با پيگيرى اثبات ميكند كه اين دخترك يهودى نبوده بلكه دختركى كولى بوده است به نام "استلا".

ماجرا اين است كه در زمان جنگ يك يهودى هلندى كه با فيلمبردارى و مونتاژ آشنائى داشته در همين كمپ وستربورك اسير بوده كه مسئول كمپ هرگز او را به كوره هاى آدمسوزى اعزام نكرد. همانطور كه ميدانيد فاشيستها به فيلمبردارى از جنايات خويش علاقمند بودند و در واقع همه فيلمهاى موجود از قربانيان آنها كه با بولدوز به گورهاى جمعى فرو ميغلتند توسط خودشان روى نوار فيلم ثبت شده است. بگذريم. اين آقا از بسيارى از صحنه هاى اعزام قربانيان از كمپ وستربورك به آشويتس به دستور مسئول كمپ فيلم گرفته و همانجا مونتاژشان كرده است. خبرنگار پيگير هلندى از طريق همين فيلمها متوجه ميشود كه عكس مربوطه در واقع يك كادر ﴿فريم﴾ از فيلمى بوده است كه هم اكنون در آرشيو وستربورك وجود دارد. او با بررسى دقيق كادر به كادر فيلم از طريق شماره اى كه روى واگن نوشته شده تاريخ دقيق اعزام زندانيان كمپ را كه در دفاتر مربوطه موجود است در مياورد. بر مبناى همين اسناد در آن روز معين هيچ يهودى از كمپ وستربورك به آشويتس اعزام نشده بود بلكه تمامى سرنشينان قطار كوليهاى مقيم هلند بودند كه نام "استلا" و پدر مادرش هم جزو آنهاست.

از مسافران همين قطار مرگ، برخى معجزه آسا جان به سلامت بدر بردند. يكى از آنها، ليلى فرانز، زن كولى مسنى است كه در فيلم من ظاهر شده است. او آنروزها همسان و سال "استلا" بود و نه او و نه هيچ كولى ديگرى تا وقتى خبرنگار مربوطه به آنها اطمينان نداد كه بيان واقعيت در مورد "استلا" خطرى براى آنها توليد نخواهد كرد لب به سخن نگشادند. جالب است بدانيد كه كوليها براى دهها سال از تقاضاى غرامت به خاطر كشتار وحشيانه بستگانشان سر باز ميزدند. آنها ميدانستند كه يهوديهاى جهان تا كنون غرامتهاى سنگينى از دولت و موسسات دولتى آلمان گرفته اند اما كوليها تمام تلاششان اين بود كه رابطه شان را با قربابيان فاشسيم حاشا كنند چرا كه هنوز هم ميترسيدند بهانه دست كسى بدهند! اما پس از ماجراى "استلا" انجمن كوليها به كمك چند وكيل توانست غرامت قابل ملاحظه اى از دولت هلند بگيرد. يكى از كسانى كه غرامت دريافت كرد همان "ليلى" بود. من از صحنه اى كه لالا ويس، كولى جوان و مسئول انجمن كوليها در هلند، خبر موفقيت انجمن را در مورد گرفتن غرامت به او ميدهد فيلم گرفته ام. وقتى "ليلى" دستش را به دور گردن "لالا" براى تشكر مياندازد تا او را ببوسد نمره آبى رنگى را كه زندانبانان آشويتس روى ساعدش خالكوبى كرده بودند، جلو دوربين بيرون ميافتد.


Posted by reza at January 20, 2004 10:45 PM
مطالب مرتبط