October 30, 2003

با من از دريا بگو

خيلىها از من خواستند بيشتر از كولىها برايشان بنويسم. اين هم شعر ديگرى است كه با صداى ماريا خوزه سانتياگو، يك خواننده سرشناس فلامنكو، ضبط شده است. شعر و موسيقى آن كار مانويل آله خاندرو، يكى از حرفه اى ترين موسيقيدانان فلامنكو است. گمان نمى كنم قلبى در جهان يافت شود كه از تصاوير فراواقعيتگونه ى اين ترانه نلرزد.

با من از دريا بگو، قايقران

ميگن بهارا، تو دريا، گاوهايى هستن به رنگ آبى

كه خورشيد چوپونشونه

و سرپوششون ابره

كه با باد جابجا ميشه.

ميگن بهارا، تو دريا، گاوهايى هستن به رنگ آبى.

با من از دريا بگو، قايقران

بگو با من كه راسته اونچه در باره ش ميگن يا نه،

من ار پنجره نميتونم اونو ببينم

از پنجره ام دريا پيدا نيست.

با من از دريا بگو، قايقران

بگو با من چه حس مىكنى وقتى اون دورها با دريا يكى ميشى،

من ار پنجره نميتونم اينو بفهمم

از پنجره ام دريا پيدا نيست.

با من از دريا بگو، قايقران

ميگن قايق به جستجوى پرياى دريايى عاشقانه به دريا ميزنه،

پرياى دريايى تازه،

ميگن به عشق درياست كه قايق به آب ميزنه.

با من از دريا بگو، قايقران

با من از دريا بگو.

Posted by reza at October 30, 2003 9:29 PM
مطالب مرتبط